تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
2835 دويدند بر باره مردان جنگ * گرفتند آن قلعه را بىدرنگ حصارى بلند از غيور سپاه * شده چون ره كهكشان شاه‌راه هراسان بدانديش برگشته‌بخت * سوى شهربند درون برد رخت ز خون گشته ديوار و « 1 » در لاله‌گون * وز آن كوچه‌ها سربه‌سر جوى « 2 » خون « 3 » دگرباره گردان سپرها به كف * كشيدند بر گرد آن قلعه صف 2840 سوى باره گردان آيين مصاف * چو عنقا دويدند بر كوه قاف دليران جنگ‌آور « 4 » از پيش و پس * گرفتند آن قلعه را در نفس بريدند از تن سرش كينه‌خواه * به خوارى فكندند بر گرد راه گرفتار شد خصم آشفته « 5 » حال * فتاد اختر طالعش در و بال « 6 » سرى كز شرف مهر افلاك بود * چو گوى آخر افتاده بر خاك بود « 7 » 2845 ملاف ، ارچه رويين‌تنى در مصاف * كه آهن كند تيغ رستم شكاف ميا « 8 » ، گر پلنگى به ميدان دلير * مشو ايمن از حملهء نرّه شير بيا ساقى آن مى كه مردافكن است * ز جام زرش قلعهء آهن است به من ده كه از غم روم در حصار * ببندم در فتنه بر روزگار « 9 » مغنّى ز پستى دلم شد اسير * بر اوج حصار از نوا زن صفير 2850 حصاريست قانون ز اوجش « 10 » بلند * كه بر كنگره افكنده تارش كمند « 11 »

توجّه فرمودن شاه گردون شكوه به جانب فيروزكوه و در حصار رفتن حسين كيا و گرفتن او را [ و ] در قفس كردن « 12 »

بدين‌گونه داراى رستم كمند * به آهنگ كين داد جولان ، سمند كه شاه فلك قدر گردون جناب * چو از قلعهء يزد شد كامياب
هامش
( 1 ) . چ : گشته و خفته . ( 2 ) . چ : غرق . ( 3 ) . ب : ندارد . ( 4 ) . ب و م : جنگ‌آوران . ( 5 ) . ب ، م ، د و چ : برگشته . ( 6 ) . ب ، م ، د و چ : اين بيت و بيت پيشين ، پس و پيش است . ( 7 ) . ب : ندارد . ( 8 ) . د : ميان ( ! ) . ( 9 ) . چ : كارزار . ( 10 ) . چ : ( ش ) . ( 11 ) . د و چ : نيست . ( 12 ) . م : ندارد ؛ ب : توجّه فرمودن شاه گردون شكوه به جانب فيروزكوه و رفتن حسين كيا در قلعهء آنجا و محاصره نمودن شاه دين‌پناه آن قلعه را و گرفتن و در قفس كردن او ؛ د : توجّه فرمودن شاه گردون شكوه به جانب فيروزكوه و قلعهء حسن كيا و محاصره كردن و او را گرفتن و در قفس كردن ؛ چ : توجّه فرمودن شاه گردون شكوه به جانب فيروزكوه رفتن به در قلعهء آنجا و گرفتنشان قلعه را و گرفتن او را در قفس كردن .