تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
بود خاتم آسمان را نگين * به زير نگين آسمان و زمين به كرسى بود بخت « 1 » من توأمان * سر عزّتش سوده « 2 » بر آسمان 2890 بود جم گداى درم « 3 » صبح و شام * كه دارد به كف بهر دريوزه جام چو صاحبقران سكندرنشان * ز درياى لب گشته « 4 » گوهرفشان بگفتا كه خيل يسار و يمين * بجنبيد از جا به آهنگ كين به حكم جهان‌گير رستم مصاف * بجنبيد از جاى خود كوه قاف به پابوسى شاه گردون جناب * مه نو فرود آمد و شد ركاب 2895 علم ز اطلس چرخ شد پرده‌دار * مه سر علم عرش را گوشوار هزبران ضحّاك‌وش در خروش * ز هر سو چو « 5 » ماران « 6 » تفك‌ها به دوش چو بالابلندان علم سرفراز * قد افراخته همچو عمر « 7 » دراز روارو درآمد به خيل و « 8 » سپاه * بجنبيد ماهى بلرزيد ماه خديو جهان‌گير عالم نبرد * به آهنگ رى گشت وادى نورد 2900 چنان پرده‌اى شد غبار « 9 » سپاه * كه ره بست بر نور خورشيد و ماه مه سر علم شد نهان در غبار * ز خط همچو آيينه‌اى روى يار « 10 » ز بسيارى لشكر از هر كران * شده ماهى و گاو را سرگران نخست آن فلك قدرِ انجم شكوه * عنان‌تاب شد « 11 » سوى « 12 » فيروزكوه چو كوهى كه بود آسمان دامنش * فلك روز و شب گشته پيرامنش 2905 برآورده تيغ از هواى ستيز * چو خوى بتان سربه‌سر تند و تيز به دامان وى كز فلك برده تاب * عجب گر رسد دعوت مستجاب برآورده دامانْش « 13 » از سنگ جنگ * ز سيّاره‌ها دامنش پر ز سنگ عقابى بر آن چرخ [ آيين ستيز ] « 14 » * ز قوس قزح ناخنش كرده « 15 » تيز پلنگش زده پنجه در طاق « 16 » عرش * نهان گشته در دامنش ساق « 17 » عرش
هامش
( 1 ) . ب ، م ، د و چ : تخت . ( 2 ) . ب : برده . ( 3 ) . ب : ( م ) . ( 4 ) . ب ، م ، د و چ : ( ه ) . ( 5 ) . ب : ز . ( 6 ) . د و چ : باران ( ! ) . ( 7 ) . م : عمرى . ( 8 ) . چ : ( و ) . ( 9 ) . م : ز گرد . ( 10 ) . ب : ندارد . ( 11 ) . ب : گشته . ( 12 ) . چ : كوه . ( 13 ) . ب ، م و د : دورانش . ( 14 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد . ( 15 ) . چ : ( ه ) . ( 16 ) . ب و م : ساق . ( 17 ) . ب و م : طاق .