2775 چو آگاه شد خصم گردنفراز * كه آمد سوى آشيان شاهباز
از آن قصّه افتاد در پيچ و تاب * گريزان شد آن سايه از « 1 » آفتاب
بود گرگ درّنده گر پنجهور * زبون سازدش پنجهء شير نر
گر از كبك و تيهو برد باشه تاب * كجا آورد تابِ چنگ عقاب
سوى قلعهء يزد آورد روى * سپاهى به او پردل كينهجوى
2780 چو دانست سلطان صاحبقران * كه شد دشمن « 2 » از راه كين بر كران
به خيل و سپاه آن جهانِ شكوه * بجنبيد و در جنبش آورد كوه « 3 »
ز گردى كه بر آسمان كرد جاى * گران شد سپهر و درآمد ز پاى
زمين گشته گردون « 4 » ز نعل سوار * شده گوش ماهى پر از گوشوار
بياباننوردان سنگين گروه * رسيدند از گرد ره كوهكوه « 5 »
2785 رسيدند خيل ظفر انتساب * بر اطراف آن قلعه با صد شتاب
مگر قلعه ، بل « 6 » آسمان بلند * مه و مهر را كوته از وى كمند
سر كنگرش بر فلك كرده راه * شده ارّه بر « 7 » فرق خورشيد [ و ] ماه
تك « 8 » خندقش بحر طوفان « 9 » موج * حصارى چو كشتى ز موجش بر اوج
نيفتد ز بس رفعت پايهاش * پس از قرنها بر فلك سايهاش
2790 فَصيل و [ سر ] بارهاش بىگزاف * سپهرى است در دامنش كو قاف « 10 »
درش بسته ، مانند باب فرح * كمنديش گشته قوسقزح
زحل تا شود بر درش پاسبان * كند طوبى « 11 » سدره را نردبان
درش از رواق فلك بهرهمند * بر او « 12 » حلقه ماه « 13 » سپهر بلند
فَصيل و تك « 14 » خندقش در زمين * رسيد از دو جانب به چرخ برين
2795 كواكب ز سوى زمين بىحجاب « 15 » * نمايند « 16 » چون چشم ماهى در آب
هامش
( 1 ) . د : ز آن ؛ چ : و .
( 2 ) . ب ، م ، د و چ : دشمن شد .
( 3 ) . م : لتهاى اين بيت پس و پيش است .
( 4 ) . ب : پشته گردد ؛ د : كشته گردد .
( 5 ) . ب : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش است .
( 6 ) . ب و چ : بر .
( 7 ) . ب ، م ، د و چ : ( بر ) .
( 8 ) . م : ته .
( 9 ) . چ : طوفان و .
( 10 ) . ب : از اين بيت تا بيت 2836 نيست ؛ چ : ترتيب ابيات پس از اين بيت چنين است : 2794 ، 2795 ، 2797 ، 2796 ، 2791 ، 2792 و 2793 .
( 11 ) . د : طوبى و .
( 12 ) . م : به دو ؛ د : بود .
( 13 ) . د و چ : مار .
( 14 ) . م : ته .
( 15 ) . چ : بىحساب .
( 16 ) . د و چ : نماينده .