همه مهرههاى تفك كينهخواه * چو سيّاره بر آسمان كرده راه
ز سنگى كه آمد فرو « 1 » در مصاف * نمودار شد بر زمين كوه قاف
به آهنگ كين كرده چرخ بلند * ز مه حلقه وز « 2 » مهر تابان « 3 » كمند
فلك سوى ميدان كين تاخته * فلاخن ز قوس قزح ساخته
2820 رسيد از دو سو « 4 » سنگ و پيكان تيز * وز آن آسمان و زمين در ستيز
ز پيكان و سنگ آتش افروخته « 5 » * وز آن طوبى و سدره را سوخته « 6 »
تفك همچو سنگيندلان زمان * زده رخنه در كار امن و امان
ز ناوك شده مار تير آشكار * بدانسان كه از پوستش تير مار
ز سوفار تير « 7 » اندر آن انجمن * شده رخنهها در حصار بدن « 8 »
2825 ز خون يلان برجهاى حصار * شده لالهگون همچو گلهاى نار
به آهنگ خندق همه فتنهجوى * نهنگان به دريا نهادند روى « 9 »
رسيدند بر خاكريز از شكوه * پلنگان دوان از « 10 » كمرهاى كوه
ز گرز گرانسنگ « 11 » مردان كار * شد از كنگرهاش رخنههاى « 12 » حصار
يكى پنجه از كنگرهاش رنجه كرد * به آن روىتن ، پنجه بر پنجه « 13 » كرد
2830 ز نيزه يكى خست « 14 » ديوار جنگ * برون آمد افعى ز « 15 » سوراخ تنگ « 16 »
[ دگر يك درو كار فرهاد كرد * ز انگشت ، متّين « 17 » فولاد كرد ] « 18 »
يكى رفته بالا به زور كمند * چو خورشيد بر آسمان بلند
كمند فلكساى گردون عروج * شده منطقه بهر ذات البروج « 19 »
دليران به شمشير [ و ] سنگ ستيز * زدى بر محك جوهر تيغ تيز
هامش
( 1 ) . د : فرود ( ! ) .
( 2 ) . ب : در .
( 3 ) . م : حلقه تابان و ز مهر ( ! ) .
( 4 ) . م : هوا .
( 5 و 6 ) . ب ، م و چ : افروختند . . . سوختند .
( 7 ) . چ : سوفارها ( تير ) .
( 8 ) . م : ندارد .
( 9 ) . چ : لتها پس و پيش است .
( 10 ) . ب ، م ، د و چ : بر .
( 11 ) . چ : گرانى كه .
( 12 ) . ب ، م ، د و چ : رخنهها در .
( 13 ) . د : در رنجه .
( 14 ) . چ : خسته .
( 15 ) . چ : برون رفته افعى به .
( 16 ) . م : سنگ .
( 17 ) . چ : شكافى ز انگشت .
( 18 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد .
( 19 ) . ب : ندارد .