تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
مكن تا توان با بدان همدمى * سگان را مكن چيره بر آدمى 2755 فرومايه را پايه كردن بلند * بود شير نر را گشادن ز بند زبونند چندان شترهاى مست * كه نگشادشان ساربان پا و دست برآرد چو پر ، بچّهء زاغ بوم * به زودى شود آفت مرز و « 1 » بوم ز بدگوهران چشم نيكى مدار * كه نارد گل و ميوه ، بيد و چنار به بداصل منشور دوران خطاست * به ديوان ، نگين سليمان كجاست « 2 » 2760 مده وارث ملك را خسروى * مكن دشمن خويشتن را قوى از آن قصّه جمشيد خاقان « 3 » اساس * بجنبيد با لشكرى بىقياس گرفته سمند ظفر زير ران * جهان را « 4 » به فرمان كران تا كران « 5 » برآراسته از سر خرّمى * پرى بود از « 6 » صورت آدمى به رفتن چو عمر عزيزش شتاب * سعادت قرين ، نصرتش هم‌ركاب 2765 مه سر « 7 » علم آسمان‌ساى شد * چو ماه نواش بر فلك جاى شد « 8 » ستوران چو برق و سواران « 9 » چو كوه * چو « 10 » برقى كزو كوه شد بىشكوه چو بالاى خوبان علمها بلند * چو زلف بتان تاب داده كمند كشيد آن جهانگير گيتىپناه * نخستين به سوى سپاهان سپاه رسيدند « 11 » اهل سپاهان تمام * به پابوسى شاه گردون غلام 2770 كرايى « 12 » در آن كشور آرام داشت * سرى پر ز انديشهء خام داشت غرور سپاهش زِ رَه برده بود * ز راهش غرور سپه برده بود دماغى پر از فكر بيهوده داشت * دل از فكر بيهوده فرسوده داشت گرفت انحراف « 13 » از طريق صواب * هواى خلافش ز دل برده تاب حديث كج‌انديشگان گوش كرد * حق نعمت « 14 » شه فراموش كرد
هامش
( 1 ) . چ : ( و ) . ( 2 ) . م و چ : خطاست . ( 3 ) . د : خاقان جمشيد . ( 4 ) . م ، د و چ : گرفتش . ( 5 ) . م : پس از اين بيت افزوده است :اتاقه به سر برزد از روى دست * هماى ظفر را به زنجير بست( 6 ) . م ، د و چ : در . ( 7 ) . چ : سراسر . ( 8 ) . د : ندارد . ( 9 ) . چ : سواران چو برق و جوانان . ( 10 ) . م و د : چه . ( 11 ) . د : ( ند ) . ( 12 ) . م : كرانى . ( 13 ) . چ : گرفتار طوف ( ! ) . ( 14 ) . چ : خدمت .