توجّه نمودن رايات نصرتشعار به جانب دار السّلطنهء اصفهان و از آنجا متوجّه يزد شدن و رفتن محمّد كراهى به قلعه و گرفتن قلعهء او را « 1 »
خديو جمآيين گردنفراز * سمند اينچنين راند در تركتاز
كه « 2 » شاه جهانگير كشورگشاى * چو « 3 » بار دگر كرد « 4 » تبريز جاى « 5 »
2740 برآمد ز هفت اخترش ياورى * به دولت بر اورنگ اسكندرى « 6 »
جهان از عرب تا عجم در نگين * مطيعش سلاطين روى زمين
به خدمت ستاده « 7 » سران سپاه * ز روى ادب ديده بر خاك راه
كه آمد « 8 » رسولى ز ملك عراق * كه آمد به جوشش محيط نفاق
ز هر گوشه سر باز زد سرورى * ستمكارهء سركشى صفدرى
2745 چو بيرون رود ز آشيان شاهباز * كند صعوه جولان به هر گوشه ساز
چه بيرون نهد باغبان پا ز باغ * به غارت برد ميوه ، گنجشك و زاغ
كسى را كه بخشيد شه ، تاج زر * رسيدش ز نخوت بر افلاك سر « 9 »
ممالك سپردن به بيگانگان * بود تيغ دادن به ديوانگان
به دون همّتان تاج و افسر مده * به بدمست و ديوانه ساغر مده « 10 »
2750 گدا چون ز افسر شود بهرهمند * ز نخوت كشد سر ز چرخ بلند
خسان را مده سلك دولت به دست * منه تيغ در دست زنگىّ « 11 » مست
مكن سفله را تربيت ، زينهار * مپرور به آب خضر زهرمار
مكن پايهء ظلمكيشان بزرگ * مفرماى كار شبانان به گرگ
هامش
( 1 ) . م : ندارد ؛ ب : توجّه نمودن رايات نصرتنشان به جانب آذربايجان و از آنجا متوجّه يزد شدن و رفتن محمّد كراهى در حصار و محاصره كردن آن را و گرفتار شدن ؛ د : محاصره كردن افراسياب زمان محمّد كرايى را در قلعهء يزد و او را گرفتن ؛ چ : توجّه فرمودن رايات نصرتشعار به دار السّلطنت اصفاهان و از آنجا متوجّه شدن يزد و رفتن محمّد كراين ( كذا ! ) در حصار و محاصره كردن او را و گرفتن .
( 2 ) . ب : ( كه ) .
( 3 ) . چ : كرده ( ! ) .
( 4 ) . ب : كه ( ! ) .
( 5 ) . م : اين بيت و بيت پيشين ، پس و پيش است .
( 6 ) . چ : ندارد .
( 7 ) . ب : ستادند .
( 8 ) . م : بيامد .
( 9 ) . د : اين بيت و بيت پيشين ، پس و پيش است .
( 10 ) . ب : از اين بيت تا بيت 2779 نيست .
( 11 ) . چ : رنگين .