تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
شد از خال و خطّ عارضش كامياب * به تاراج دل نقش‌ها زد بر آب در آيينه رويش هويدا شده * مه بدر از « 1 » هاله پيدا شده « 2 » پذيرفته پاى از « 3 » نگارش « 4 » طراز * چو در پاى گُل سايهء « 5 » سرو ناز خديو جم‌آيين صاحبقران * چو از بادهء شوق « 6 » شد سرگران 2720 ز مجلس به سوى حرم راه كرد * چو خور جلوه در منزل ماه كرد سپهر آستان شاه خورشيد راى * چو خورشيد بر تخت زر كرد جاى به صد آرزو خسرو كامكار * گرفت آن سهى سرو را در كنار بسى شادمان شد سليمان عهد * ز ديدار بلقيس خورشيد مهد « 7 » رسيده دو « 8 » معشوق و عاشق به هم * چو شيرين و خسرو موافق به هم 2725 ثمر يافت از نخل جان‌پرورش * كشيد از سر آرزو در برش گزيدش به دندان لب چون نبات * خضر بهره‌ور شد از « 9 » آب حيات ز بوس و كنارش چو شد كامياب * چو چشم بتان كرد آهنگ خواب به دُر سُفتن الماس را كرد ساز * سر دُرج لعل و گهر كرد باز حريرش شد از زخم سوزن دو نيم * گذر كرد از پردهء گل نسيم 2730 ز ياقوت شد سلك « 10 » و مى كامياب * چو سلكى كزو ريخته « 11 » درّ ناب دو رخ چون دو برگ گل از آب و رنگ * كشيدند هم را در آغوش ، تنگ دو لب تشنه آسوده از « 12 » تفّ و تاب * ز سرچشمهء زندگى خورده آب بخفتند از وصل هم كام‌جوى * چو در پردهء « 13 » غنچه گل روبه‌روى بيا ساقى آن بكر فرّخ‌سرشت * كه دل مىبرد همچو حور « 14 » بهشت 2735 به من ده كه از بهر عيش و طرب * شب و روز مىجويمش لب‌به‌لب ز سوداى لعل لب و چشم يار * از اين پس من و بادهء خوش‌گوار كز اين بيش تاب خمارم نماند * توان بىلب لعل بارم نماند « 15 »
هامش
( 1 ) . چ : را . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . د : ( از ) . ( 4 ) . چ : بهارش . ( 5 ) . چ : چو در گل بود سازش . ( 6 ) . چ : ناب . ( 7 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 8 ) . ب : رسيدند . ( 9 ) . ب ، م ، د و چ : ز . ( 10 ) . چ : ياقوت ( ! ) . ( 11 ) . چ : ( ه ) . ( 12 ) . چ : در . ( 13 ) . د : ( پرده ) . ( 14 ) . چ : باغ . ( 15 ) . چ : ندارد .