شد از خال و خطّ عارضش كامياب * به تاراج دل نقشها زد بر آب
در آيينه رويش هويدا شده * مه بدر از « 1 » هاله پيدا شده « 2 »
پذيرفته پاى از « 3 » نگارش « 4 » طراز * چو در پاى گُل سايهء « 5 » سرو ناز
خديو جمآيين صاحبقران * چو از بادهء شوق « 6 » شد سرگران
2720 ز مجلس به سوى حرم راه كرد * چو خور جلوه در منزل ماه كرد
سپهر آستان شاه خورشيد راى * چو خورشيد بر تخت زر كرد جاى
به صد آرزو خسرو كامكار * گرفت آن سهى سرو را در كنار
بسى شادمان شد سليمان عهد * ز ديدار بلقيس خورشيد مهد « 7 »
رسيده دو « 8 » معشوق و عاشق به هم * چو شيرين و خسرو موافق به هم
2725 ثمر يافت از نخل جانپرورش * كشيد از سر آرزو در برش
گزيدش به دندان لب چون نبات * خضر بهرهور شد از « 9 » آب حيات
ز بوس و كنارش چو شد كامياب * چو چشم بتان كرد آهنگ خواب
به دُر سُفتن الماس را كرد ساز * سر دُرج لعل و گهر كرد باز
حريرش شد از زخم سوزن دو نيم * گذر كرد از پردهء گل نسيم
2730 ز ياقوت شد سلك « 10 » و مى كامياب * چو سلكى كزو ريخته « 11 » درّ ناب
دو رخ چون دو برگ گل از آب و رنگ * كشيدند هم را در آغوش ، تنگ
دو لب تشنه آسوده از « 12 » تفّ و تاب * ز سرچشمهء زندگى خورده آب
بخفتند از وصل هم كامجوى * چو در پردهء « 13 » غنچه گل روبهروى
بيا ساقى آن بكر فرّخسرشت * كه دل مىبرد همچو حور « 14 » بهشت
2735 به من ده كه از بهر عيش و طرب * شب و روز مىجويمش لببهلب
ز سوداى لعل لب و چشم يار * از اين پس من و بادهء خوشگوار
كز اين بيش تاب خمارم نماند * توان بىلب لعل بارم نماند « 15 »
هامش
( 1 ) . چ : را .
( 2 ) . ب : ندارد .
( 3 ) . د : ( از ) .
( 4 ) . چ : بهارش .
( 5 ) . چ : چو در گل بود سازش .
( 6 ) . چ : ناب .
( 7 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 8 ) . ب : رسيدند .
( 9 ) . ب ، م ، د و چ : ز .
( 10 ) . چ : ياقوت ( ! ) .
( 11 ) . چ : ( ه ) .
( 12 ) . چ : در .
( 13 ) . د : ( پرده ) .
( 14 ) . چ : باغ .
( 15 ) . چ : ندارد .