چو تركش در آن عرصه تركتاز * ز پوشش جدا هر طرف طبل باز « 1 »
درافتاده شيران چابكعنان * يكى از خدنگ و « 2 » دگر از سنان
گريبان و گردن گرفتند و پست * گريبان دريدند و گردن شكست « 3 »
2625 يكى را دل از زخم پيكان فگار * به خون غرقه چون غنچه از نوك خار
فكنده گره « 4 » ديگرى تيز كام * رميده چو مرغان وحشى ز دام
يكى را گسسته كمربند زر * فتاده چو كوه گران از كمر « 5 »
اتاقه به سر ، ديگرى تند و تيز * برآورده پر از « 6 » هواى گريز
به صد حيله برگشته حال * برون رفت از « 7 » آن عرصهگاه « 8 » ملال
2630 جز اين نيست آيين چرخ بلند * كه زهرى « 9 » دهد بعد جلّاب قند
ندارد فلك رسم آيين و داد * سر كينه دارد به هر نامراد
بيا ساقيا « 10 » جام آيينهدار * كز « 11 » اسكندر جم بود يادگار
بده و ز غم و دردم « 12 » آزاد كن * خراباتيان را به مى « 13 » شاد كن
نشان جم از جام « 14 » ساغر مپرس * در آيينه بين و ز سكندر مپرس
2635 كسى را كه جامى چنين همدم است * جم وقت و اسكندر عالم است
به عقد خويش درآوردن سليمان زمان بلقيس عصمتنشان [ را ] « 15 »
نگارنده نقّاش مانىفريب * عروس سخن را چنين داد زيب
كه شاه جهانگير عالمپناه * چو آمد به تبريز از رزمگاه
هامش
( 1 ) . ب : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش آمده است .
( 2 ) . ب ، م ، د و چ : آن .
( 3 ) . ب : پس از اين بيت افزوده است :فتادند يعقوبيان بىدريغ * ز هر سو به يكباره در زير تيغ
يلان خسته و كُشته و دستگير * گرفتار تاراج و قتل اسير( 4 ) . م و د : زره .
( 5 ) . ب ، د و چ : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش آمده است .
( 6 ) . م : در .
( 7 ) . م : ز .
( 8 ) . چ : پر .
( 9 ) . ب ، م ، د و چ : زهرت .
( 10 ) . ب ، م ، د و چ : ساقى آن .
( 11 ) . چ : ( ز ) .
( 12 ) . ب : غم دردم ؛ م ، د و چ : غم دورم .
( 13 ) . چ : همى .
( 14 ) . ب : خم از جام و ؛ م و چ : جام و .
( 15 ) . م : ندارد ؛ ب : به عقد درآوردن سليمان مآب بلقيس دوران را مدّت ظلالها ؛ د : به عقد درآوردن سليمان زمان بلقيس دوران و مريم زمان را ابّدت ايّام [ ها ] چ : به عقد درآوردن سليمان زمان و بلقيس دوران را ابّدت ظلال عصمتنشان ( ! ) .