به فرّخترين ساعتى آفتاب « 1 » * شد از تختگاه « 2 » حمل كامياب
ز نيلوفر آراسته انجمن « 3 » * پر از شيشهء ساعت آمد چمن « 4 »
2640 برابر شب و روز با يكدگر * چو آيينه را « 5 » هردو رو در « 6 » نظر
شكفتند « 7 » گلها « 8 » به فرّ و شكوه * پر از لاله شد دامن دشت و كوه
شقايق چو لعل بتان مىپرست * به عشرت قدحهاى گلگون به دست
در اين فصل ، خاقان اقليمبخش * به ميدان عيش [ و ] طرب راند رخش
مى از ساغر كامرانى كشيد * خضر شربت جاودانى « 9 » چشيد « 10 »
2645 ز سوداى لعل بتان در شراب * فرورفته از فكر آتش به آب
شرابى كه بىلعل جانان بود * شود « 11 » زهر اگر آب حيوان بود
بر اقليم عيش و طرب كامران * چنين كرد « 12 » سلطان صاحبقران
كه در عقد خويش آورد گوهرى * درآرد به برج شرف اخترى
بتى بود در غايت دلبرى * ازو در پس پرده حور و پرى
2650 به حسنش چو خور عالمى در نگين * ز نسل سلاطين ايرانزمين
رخش خونفشان بر لب چون نبات * چو غبغبش پر ز آب حيات
لبش گر اشارت كند سوى سنگ * شود سنگ ازو لعل ياقوت رنگ
لب و چشم شوخش كه فرمان دهد * يكى جان برد ديگرى جان دهد
ازو « 13 » غير گل خار خارى نداشت * كه پيش رخش اعتبارى نداشت
2655 بنفشه بتاب از خم موى او * ز خجلت بود بر « 14 » زمين روى او
ز نخدان او بود كوهى ز سيم * كه با ماه نو بود « 15 » سيبى دو نيم « 16 »
به چوگان و « 17 » گوى خم زلف و خال * ربود « 18 » از بتان گوى حسن و جمال
زند دام زلفش بلا را صلا * كند صيد دلها به « 19 » دام بلا
هامش
( 1 ) . د : جم جناب .
( 2 ) . چ : تخت و دولت .
( 3 ) . م : آن چمن .
( 4 ) . م : آن انجمن .
( 5 ) . م و چ : ( را ) .
( 6 ) . ب : چو آيينه را م دور ( ! ) .
( 7 ) . د : شكوفه و .
( 8 ) . چ : دلها .
( 9 ) . ب : زندگانى .
( 10 ) . ب و چ : كشيد .
( 11 ) . چ : بود .
( 12 ) . ب ، م ، د و چ : خواست .
( 13 ) . د : از آن .
( 14 ) . ب ، د و چ : در .
( 15 ) . م : ( نو ) بودى .
( 16 ) . ب : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش شده است .
( 17 ) . چ : به جولان ( و ) .
( 18 ) . م : برد .
( 19 ) . ب ، م ، د و چ : ز .