تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
به فرّخ‌ترين ساعتى آفتاب « 1 » * شد از تختگاه « 2 » حمل كامياب ز نيلوفر آراسته انجمن « 3 » * پر از شيشهء ساعت آمد چمن « 4 » 2640 برابر شب و روز با يكدگر * چو آيينه را « 5 » هردو رو در « 6 » نظر شكفتند « 7 » گل‌ها « 8 » به فرّ و شكوه * پر از لاله شد دامن دشت و كوه شقايق چو لعل بتان مىپرست * به عشرت قدح‌هاى گلگون به دست در اين فصل ، خاقان اقليم‌بخش * به ميدان عيش [ و ] طرب راند رخش مى از ساغر كامرانى كشيد * خضر شربت جاودانى « 9 » چشيد « 10 » 2645 ز سوداى لعل بتان در شراب * فرورفته از فكر آتش به آب شرابى كه بىلعل جانان بود * شود « 11 » زهر اگر آب حيوان بود بر اقليم عيش و طرب كامران * چنين كرد « 12 » سلطان صاحبقران كه در عقد خويش آورد گوهرى * درآرد به برج شرف اخترى بتى بود در غايت دلبرى * ازو در پس پرده حور و پرى 2650 به حسنش چو خور عالمى در نگين * ز نسل سلاطين ايران‌زمين رخش خون‌فشان بر لب چون نبات * چو غبغبش پر ز آب حيات لبش گر اشارت كند سوى سنگ * شود سنگ ازو لعل ياقوت رنگ لب و چشم شوخش كه فرمان دهد * يكى جان برد ديگرى جان دهد ازو « 13 » غير گل خار خارى نداشت * كه پيش رخش اعتبارى نداشت 2655 بنفشه بتاب از خم موى او * ز خجلت بود بر « 14 » زمين روى او ز نخدان او بود كوهى ز سيم * كه با ماه نو بود « 15 » سيبى دو نيم « 16 » به چوگان و « 17 » گوى خم زلف و خال * ربود « 18 » از بتان گوى حسن و جمال زند دام زلفش بلا را صلا * كند صيد دل‌ها به « 19 » دام بلا
هامش
( 1 ) . د : جم جناب . ( 2 ) . چ : تخت و دولت . ( 3 ) . م : آن چمن . ( 4 ) . م : آن انجمن . ( 5 ) . م و چ : ( را ) . ( 6 ) . ب : چو آيينه را م دور ( ! ) . ( 7 ) . د : شكوفه و . ( 8 ) . چ : دل‌ها . ( 9 ) . ب : زندگانى . ( 10 ) . ب و چ : كشيد . ( 11 ) . چ : بود . ( 12 ) . ب ، م ، د و چ : خواست . ( 13 ) . د : از آن . ( 14 ) . ب ، د و چ : در . ( 15 ) . م : ( نو ) بودى . ( 16 ) . ب : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش شده است . ( 17 ) . چ : به جولان ( و ) . ( 18 ) . م : برد . ( 19 ) . ب ، م ، د و چ : ز .