ز سوى دگر خصم گردنفراز * برون راند لشكر به آيين و [ ساز ] « 1 »
ز رستمنژادان بهمن نهيب * يمين و يسار سپه داد زيب
برآراست هر سو به آهنگ جنگ * هزاران صف از اژدها و پلنگ « 2 »
به سر خود آهن همه كينهكوش * دو درياى آهن درآمد به جوش « 3 »
2565 دم ناى شد ز آسمان بهرهمند * اجل را صلا زد به بانگ بلند
كمانها ز قربان درآمد « 4 » به جنگ * كه قربان شود عالمى از خدنگ
ز مار تفك مهره « 5 » انگيختند * ز برق بلا ژالهها « 6 » ريختند
كمان كيانى چو ابروى يار * ز هر گوشهاى گشته مردم شكار
ز پيكان خونين « 7 » كه رخشان شده * بدان كوه لعل بدخشان شده
2570 پر « 8 » از تير ، پهلوى گردان بسى * به تركش نماند احتياج كسى
ز درگاه سلطان رستم نهاد * روان شد يكى كوه آتش « 9 » جهاد « 10 »
گرفت آتش كين يمين و يسار * شرارش همه تيغ « 11 » زهر آبدار « 12 »
عنان ستوران « 13 » گسستن گرفت * [ ز هر گوشهاى برق جستن گرفت ] « 14 »
ز نعل ستور و ز گرد سوار * زمين پر [ شرر ] « 15 » آسمان پرغبار
2575 شرار تفك چرخ و الا گرفت * ز رنگ شفق شعله بالا گرفت
رسيدند يعقوبيان سترگ * به آهنگ ميدان چو درّنده گرگ
به جنبش درآمد يمين و يسار * جهان كرد طوفان نوح آشكار « 16 »
برون جست مرغ از خدنگ كمان * عقاب شكارى گرفت آسمان « 17 »
كمان و كمند آفت عقل و دين * يكى در كمند و يكى در نگين « 18 »
هامش
( 1 ) . ت : ناز ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد .
( 2 ) . ب ، م ، د و چ : نهنگ .
( 3 ) . ب : ندارد .
( 4 ) . ب و د : درآمد ز قربان ؛ چ : برآمد ز قربان .
( 5 ) . ب : حمله .
( 6 ) . چ : اژدها .
( 7 ) . چ : خونى .
( 8 ) . چ : چو .
( 9 ) . ب ، م و چ : آهن .
( 10 ) . ب ، م ، د و چ : چو باد .
( 11 ) . م : به شمشير .
( 12 ) . چ : جهان كرد طوفان نوح آشكار .
( 13 ) . ب ، م ، د و چ : سواران .
( 14 ) . ب : افتادگى دارد ، متن براساس ب نوشته شد ؛ چ : از اين بيت تا بيت 2577 نيست .
( 15 ) . ت : سر ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 16 ) . م : اين بيت پس از بيت 2575 آمده است .
( 17 ) . د : پريدن گرفت ( ! ) .
( 18 ) . م : در كمان و يكى در كمين ؛ ت : بالاى « رنگين » ، « كمين » هم آمده است ؛ د : در كمند آن اگر در يمن ؛ چ :
در كمند آن دگر در كمين .