تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
سپرها مشبّك در آن ترك‌تاز * به نظّاره‌اش « 1 » ديده‌ها كرده « 2 » باز چو نعل ستوران در آن دشت كين * فتاد از سپر قبّه‌ها بر زمين ستوران درافتاده بىنعل و سم * سراسيمه وش دست و پا كرده گم 2605 جرس‌هاى رويين درافتاده سخت * چو بار صنوبر درو « 3 » لخت‌لخت « 4 » نى نيره‌ها از تفك يك‌به‌يك * تهى كرد « 5 » قالب به‌سان تفك ز خونى كه تيرك زد از فرق مرد * شفق شد بر اين گنبد لاجورد ز بس كوس رويين كه افتاده بود * ز خون دليران خم باده بود ز خون ، كاسهء فرق مردان جنگ « 6 » * قدح‌ها پر از بادهء لاله‌رنگ 2610 ز گرد سپاه و ز پيكان تير * گره شد نفس در گلوى نفير ز غوغاى لشكر در آن رستخيز * يلان را فراموش شد از گريز نه اين « 7 » زيردست و نه آن « 8 » سرفراز * كسى را نمىشد در فتح باز زمانى تفك‌هاى خصم از كمين * برآورد دود از زمان و زمين دمى « 9 » تيغ خيل قيامت ستيز * بر آن آتش اژدها موج‌ريز 2615 زمانى علم‌هاى دشمن بلند * مه رايتش ز آسمان بهره‌مند دمى « 10 » ديگرش خيل گيتىگشاى * درافكنده و كرده نعلين پاى ولى عاقبت چرخ گردون نورد « 11 » * ز خيل مخالف برآورد گرد نكرد اختر « 12 » بختشان ياورى * نه سلطان به جا ماند نى « 13 » لشكرى فتاد از هوا طوق‌ها بىمجال * رسيد آفتاب علم را زوال 2620 چو كشتى ، فلك غرق درياى خون * كه گشت از علم بادبانش نگون « 14 » كمان ناتوان در « 15 » غم دوستى * ازو مانده بر استخوان پوستى
هامش
( 1 ) . ب : نظّارشان . ( 2 ) . ب ، م ، د و چ : مانده . ( 3 ) . ب ، م و د : شده . ( 4 ) . چ : ندارد . ( 5 ) . ب ، م ، د و چ : كرده . ( 6 ) . ب : به جنگ . ( 7 و 8 ) . ب ، م ، د و چ : آن . . . اين . ( 9 ) . م و چ : ( ى ) . ( 10 ) . م و چ : ( ى ) . ( 11 ) . ب : عالى نبرد ؛ م ، د و چ : آيين نبرد . ( 12 ) . ب و د : اختر و . ( 13 ) . ب و چ : ماند و نى ؛ م و د : ماند و نه . ( 14 ) . ب : ندارد . ( 15 ) . د و چ : از .