نى نيزه از تيغ گردان « 1 » شكاف * شده ناوك « 2 » از بهر تير مصاف
تفك همچو اژدر سرى پر ز قهر * دهان پر ز آتش درون پر ز زهر « 3 »
2475 فتاده پر « 4 » فرق گردان به تير * تذروان به چنگ « 5 » عقابان اسير « 6 »
نى نيزه از خون پير و جوان * فروزان چو شاخ گل ارغوان « 7 »
سراسر تبرزين به خون گشته آل * نمود از ميان شفق چون هلال
ز گرز گران سروران سرگران * برون رفته هوش از دماغ سران « 8 »
ز شمشير كين خود زر « 9 » چاكچاك * چو بار صنوبر فتاده به خاك
2480 ز سرها كه بر نيزه بود استوار * در و دشت شد سربهسر لالهزار
به خون خاك ميدان شده متّصل « 10 » * فرورفته پاى ستوران به گل
جرسهاى زرّين به خون لالهگون * درافتاده و گشته گرداب خون « 11 »
چو دريا ز خون عالمى موج زد * ز رنگ شفق موج بر اوج زد
فرورفت « 12 » چرخ مدوّر به خون * بهسان حباب « 13 » مى لالهگون
2480 كلهخودها لالهگون سربهسر * چو از خون ، دل طاس دريوزهگر
سپرهاى كين شد در آن داورى * ز دود تفك چرخ نيلوفرى
يكى گرز آهن به كف جلوهگر * ز ميدان برون بردهگوى ظفر
به مشت آن يكى دست ديگر شكست * در آن كار ، برد از بدانديش دست
علمهاى و الا همه فرشساى * مه سر علم گشته خلخال پاى « 14 »
2485 چو ديدند يعقوبيان دلير * كه گرگان ندارند نيروى شير
جرس كشته « 15 » در عرصه ترك تاز * چو نيلوفر از جنبش و « 16 » ناله باز « 17 »
هامش
( 1 ) . م : گردون .
( 2 ) . م : چاك .
( 3 ) . م ، د و چ : پس از اين بيت افزودهاند :فلكساى شد ( د : فلكسا چو مه ؛ چ : فلك را چو مه ) حلقههاى كمند * سر شير گردون درآمد به بند( 4 ) . د : سر .
( 5 ) . م : چنگ و .
( 6 ) . ب ، م ، د و چ : اين بيت پس از بيت 2463 آمده است .
( 7 ) . ب : ندارد .
( 8 ) . ب ، د و چ : سر سروران .
( 9 ) . ب : شد .
( 10 ) . ب : مشتعل .
( 11 ) . ب ، م و د : اين بيت پس از بيت 2474 آمده است ؛ چ : ندارد .
( 12 ) . ب ، م و چ : رفته .
( 13 ) . م : حباب از .
( 14 ) . چ : ندارد .
( 15 ) . م ، د و چ : مانده .
( 16 ) . چ : ( و ) .
( 17 ) . ب ، م ، د و چ : اين بيت با بيت پيشين پس و پيش آمده است .