بود مرد را اعتبار از حَسَب * نباشد بزرگى به اصل و نسب
گرت نيست فرّ شهى آشكار * چه حاصل كه بودت پدر شهريار
ز سرپنجه و زور رستم ملاف * كه امروز نتوان به زورش مصاف
گرت هست « 1 » شمشير و بازو قوى * سزد گر كنى دعوى خسروى
2415 چرا از نسبنامه رانم نفس * نسبنامهام تيغ تيز است و بس
سكندر شهنشاه گيتى [ گشاى ] « 2 » * جهانگير اگر شد به تدبير و راى « 3 »
من آن آفتابم كه شد بىدريغ * مرا ملك عالم مسخّر به « 4 » تيغ
بود راى من دولت تيز من * هوادار من تيغ خونريز من
سليمان كه اورنگ شاهى گرفت * به لشكر ز مه تا به ماهى گرفت
2420 جهانگيرى من به تيغ است و بس * نباشد نيازم به امداد كس « 5 »
بفرمود آنگه كه خيل و سپاه * به آهنگ ميدان سپارند راه
بيا ساقى [ اى ] نور چشم [ و ] چراغ * كه هستم ز « 6 » زلفت پريشان دماغ
چنانم به يك جرعه [ بردى ] « 7 » ز دست * كه رسوا شدم پيش هشيار و مست
كه از چشم [ و ] زلف تو افسانهام * پريشانم و مست [ و ] ديوانهام
2425 [ ز زلفت بتابم ز چشمت خراب * دلم پرشرار است و چشمم پرآب ] « 8 »
توجّه فرمودن رايات نصرتنشان به جانب نامراد سلطان و محاربه نمودن قراولان يعقوبيان با سپاه ظفر « 9 »
همايون هماى سعادت اثر « 10 » * گشاد اينچنين بال فتح و ظفر
كه چون صبح شد « 11 » شاه گردون خرام * برآمد بر اين ابلق تيزگام « 12 »
هامش
( 1 ) . چ : نيست .
( 2 ) . ت : نماى ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 3 ) . م : از اين بيت تا بيت 2419 نيست .
( 4 ) . د : ز .
( 5 ) . چ : ندارد .
( 6 ) . م : چو .
( 7 ) . ت ، م ، د و چ : بر دل ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 8 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد .
( 9 ) . م : ندارد ؛ ب : توجّه فرمودن رايات نصرتشعار به جنگ نامراد سلطان و محاربه نمودن قراولان و شكست و انهزام يعقوبيان ؛ د : توجّه فرمودن صاحبقران به محاربه نامراد سلطان و جنگ كردن قراولان ؛ چ :
توجّه فرمودن رايات نصرتنشان با نامراد سلطان و محاربه نمودن قراولان و شكست خوردن يعقوبيان .
( 10 ) . ب : هماى همايون فرخندهفر .
( 11 ) . م ، د و چ : صبحدم .
( 12 ) . ب : ندارد .