2505 به مژگان يكى رفته از ديده خواب * يكى كرده بالين عشرت خراب
ز اختر چراغ آن يك افروخته * چو عينك بر آن ديدهها دوخته
در انديشه جنگآوران زمان « 1 » * كه كام « 2 » كه فردا دهد آسمان
به بازو كمان بهر چابكروى * وز آن كرده بازوى همّت قوى
يكى بر سپر قبّه كرد استوار * در آن شب مه از [ هاله ] « 3 » كرد آشكار
2510 تبرزين يكى بسته « 4 » بر زين زر * دو پيكر شد از ماه نو بهرهور
ز تار كمند آن دگر « 5 » طرف « 6 » بست * كه سررشتهء كارش آمد به دست
يكى برده از سر علم رنگ « 7 » را * زده صيقل آيينهء جنگ « 8 » را
ز طوق آن دگر پرچم آويخته * بلايى ز هر سو « 9 » برانگيخته
تفكها چو شمع آتشافروز بود * بلا « 10 » را شب عيد « 11 » نوروز بود
2515 جهان ديده پيران لشكرشناس * پى جنگ افكنده طرح « 12 » اساس « 13 »
يلان از ميان تيغ هندى عيان « 14 » * همه بسته در جانسپارى ميان « 15 »
لب آراسته شاه گردون پناه * به دلدارى سروران سپاه
يكى را شد از خود زر چارهساز * كه بر خيل دشمن شود سرفراز
دگر را برافراخت بر [ سر ] « 16 » كلاه * رساند از شرف فرق بر اوج ماه « 17 »
2520 يكى را ز افسر سرافراز كرد * كه مىخواست سربازيش در نبرد
دگر را كرم كرد تيغ ستيز * كه در « 18 » خون دشمن شود تند و تيز
يلان را بزهگير و انگشترين * قوى پنجه كرد از پى كار كين
نمود از « 19 » زره كوهها پرشكوه * نهاد از « 20 » زره پشت گردان به « 21 » كوه
هامش
( 1 ) . چ : دمان .
( 2 ) . چ : كارم .
( 3 ) . ت : زاله ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 4 ) . ب ، م ، د و چ : ( ه ) .
( 5 ) . ب و چ : يكى .
( 6 ) . م : طوق .
( 7 ) . ب و م : زنگ .
( 8 ) . ب : چنگ ؛ م : رنگ .
( 9 ) . ب : همايون همايى ؛ م : مويى ؛ د : مو .
( 10 ) . م و د : يلان .
( 11 ) . ب ، م ، د و چ : عيد و .
( 12 ) . د : طرح و .
( 13 ) . ب : پس از اين بيت افزوده است :ز پيران محاسن بسى كرده رنگ * كه بيند جوان خصمشان روز جنگ( 14 ) . م و د : عنان .
( 15 ) . د : عيان .
( 16 ) . ت : ندارد ، متن براساس م نوشته شد ؛ ب : از پر ؛ د و چ : پرّ ( سر ) .
( 17 ) . چ : جاه .
( 18 ) . چ : از .
( 19 ) . م : نموده ( از ) .
( 20 ) . م : نهاده ( از ) .
( 21 ) . د : ( به ) .