دم از نور زد صبح سعادت « 1 » شكوه * تجلّىّ موسى برآمد ز « 2 » كوه « 3 »
كواكبشناسان روشنضمير * سطرلاب بر كف چو بدر منير
2430 به فرّخترين ساعتى جم اساس * بجنبيد با لشكر بىقياس
كشيدند بر بختيان تنگتنگ * چو قوسقزح بر سپهر دو رنگ
علم ز اطلس آسمان بهرهمند * چو خورشيد تابان برآمد بلند « 4 »
اتاقه به سر ابرسان « 5 » سايهساى * چو ابرى كه بر فرق خود « 6 » داشت جاى
ز تندى سمندش كه شد جلوهساز * به فرسنگها سايه زو ماند « 7 » باز
2435 به سنگى كه سودى « 8 » سمش « 9 » بىدرنگ * بريدى « 10 » ز اقصاى چين تا فرنگ
ز سنگى كه « 11 » تا رفت ، آمد فرود * شد از زخم وى آسمانها كبود « 12 »
ز سمّ ستور و ز « 13 » گرد سوار * فلك بىمدار و زمين بىقرار
ز نعل ستوران كه در راه بود * زمين آسمانسان « 14 » پر از ماه بود
شتر را « 15 » ز كوهان شكوهى « 16 » دگر * چو كوهى به بالاى كوهى دگر
2440 چو ز آن قصّه آگاه شد نامراد * فتاد آتش غيرتش در نهاد
بجنبيد از جا به فرّ و شكوه * شكوهى از آن آب شد « 17 » تيغ كوه « 18 »
بر او گشته جمع از يمين و يسار * هزبران رستمنشان صد هزار
همه غرق جوشن ز سر تا به پاى * شتابان شد آن كوه آهن ز جاى
نهفته در آن كوه آهن شكوه * پلنگان شيرآزما كوهكوه « 19 »
2445 قراول سواران گردون علم * رسيدند از هردو جانب به هم
شد از جبّهپوشان زمين كوهسار * پلنگان آن كوهها جبّهدار
ز بانگ نفير قيامت نهاد * جهان شد گرفتار طوفان عاد
هامش
( 1 ) . ب ، م و د : صادق .
( 2 ) . ب ، م و د : به .
( 3 ) . چ : ندارد .
( 4 ) . ب : ندارد .
( 5 ) . ب ، د و چ : چو ابرش به سر ؛ م : شده بر سرش .
( 6 ) . د : برق خور ( ! ) ؛ چ : مه .
( 7 ) . چ : ماند ازو سايه .
( 8 ) . چ : سمندى كه سوى ( ؟ ) .
( 9 ) . ب : دمش ( ؟ ) .
( 10 ) . م و د : پريدى ( ؟ ) .
( 11 ) . ب ، م ، د و چ : بر .
( 12 ) . ب : پس از اين بيت افزوده است :به رفتن چو كوه و قيامت شكوه * قيامت بود چون روان گشت كوه( 13 ) . ب : ستوران و .
( 14 ) . ب ، م ، د و چ : آسمانى ( سان ) .
( 15 ) . ب : شترها ( را ) .
( 16 ) . م : ( ى ) .
( 17 ) . د : ( شد ) .
( 18 ) . ب : پلنگان شيرآزما كوهكوه .
( 19 ) . ب : ندارد .