تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
بود فكر « 1 » تاجت « 2 » خيال محال * چرا مرد عاقل كند اين خيال 2370 مكن زين هوس رنجه خاطر بسى * كه عنقا نيفتد به دام كسى مشو جانب بيشه‌ام جلوه‌گر * حذر كن ز سرپنجهء شير نر از [ آن بيشه مشكل « 3 » ] توان يافت كام * كه شير ژيان است در وى مقام از آن گل نگردد معطّر دماغ * كه دارد نگهبان بر اطراف باغ به هم صلح شاهان بود ناصواب * نتابند باهم مه و آفتاب 2375 شهان را به هم نيست [ جز ] داروگير * ز شاهان شطرنج عبرت بگير « 4 » دو شه صلح از آن آشكارا كنند * كه باهم دو روزى مدارا كنند از آن پيش يكديگر افسر نهند * كه ترسند گر « 5 » داورى سر نهند سرى كز زبونى نهد افسرى * سزاوار فرقش بود مِعجرى اگر چند شاهين بود سرفراز * نشد تابعِ راى او جرّه‌باز 2380 هماى ار « 6 » ز دولت بود كامياب * نياسود در سايهء او « 7 » عقاب جهانگير اگر شد پلنگ دلير * به او در نياورد سر ، نرّه « 8 » شير چه غم گر بود دولتت تند و « 9 » تيز « 10 » * كه دولت به « 11 » تندى بود رستخيز « 12 » مناز ار بود دولتت بىزوال * كه بيند زوال آنچه يابد كمال « 13 » پى تاج زر كينه‌آيين مباش * به ما بيش از اين بر سر كين مباش 2385 اگر سر رود بر « 14 » سر افسرم * تمنّاى آن كى رود از سرم گرم سوده گردد در اين راه پاى * كنم ديده را « 15 » همچو پا فرش‌ساى اگر از تو بندم كمربند زر * همان به كه ديگر نبندم كمر سرى كز تواضع كنم فرش‌ساى * همان به كه تيغ افكند زير پاى « 16 » حرامش بود تركش و تيغ تيز * كه پهلو تهى مىكند از ستيز 2390 منه پيش ، پاى عزيمت « 17 » ز جاى * نگهدار جا تا نيفتى ز پاى
هامش
( 1 ) . ت : فكر بود ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 2 ) . ب : باطل ؛ د : باجت ( ؟ ) . ( 3 ) . ت : اين مشكل خود ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 4 ) . ب ، م و چ : پذير . ( 5 ) . ب ، و م : كز ؛ د : از ؛ چ : در . ( 6 ) . م : ( ار ) . ( 7 ) . ب : ( او ) . ( 8 ) . م : پنجه . ( 9 ) . د : ( و ) . ( 10 ) . ب : بىزوال . ( 11 ) . د : ز . ( 12 ) . ب : كه بيند زوال آنچه بيند كمال . ( 13 ) . ب : ندارد . ( 14 ) . ب ، م ، د و چ : در . ( 15 ) . ب : ديده‌ها ( را ) . ( 16 ) . چ : اين بيت و بيت پيشين نيست . ( 17 ) . ب : هزيمت .