بود فكر « 1 » تاجت « 2 » خيال محال * چرا مرد عاقل كند اين خيال
2370 مكن زين هوس رنجه خاطر بسى * كه عنقا نيفتد به دام كسى
مشو جانب بيشهام جلوهگر * حذر كن ز سرپنجهء شير نر
از [ آن بيشه مشكل « 3 » ] توان يافت كام * كه شير ژيان است در وى مقام
از آن گل نگردد معطّر دماغ * كه دارد نگهبان بر اطراف باغ
به هم صلح شاهان بود ناصواب * نتابند باهم مه و آفتاب
2375 شهان را به هم نيست [ جز ] داروگير * ز شاهان شطرنج عبرت بگير « 4 »
دو شه صلح از آن آشكارا كنند * كه باهم دو روزى مدارا كنند
از آن پيش يكديگر افسر نهند * كه ترسند گر « 5 » داورى سر نهند
سرى كز زبونى نهد افسرى * سزاوار فرقش بود مِعجرى
اگر چند شاهين بود سرفراز * نشد تابعِ راى او جرّهباز
2380 هماى ار « 6 » ز دولت بود كامياب * نياسود در سايهء او « 7 » عقاب
جهانگير اگر شد پلنگ دلير * به او در نياورد سر ، نرّه « 8 » شير
چه غم گر بود دولتت تند و « 9 » تيز « 10 » * كه دولت به « 11 » تندى بود رستخيز « 12 »
مناز ار بود دولتت بىزوال * كه بيند زوال آنچه يابد كمال « 13 »
پى تاج زر كينهآيين مباش * به ما بيش از اين بر سر كين مباش
2385 اگر سر رود بر « 14 » سر افسرم * تمنّاى آن كى رود از سرم
گرم سوده گردد در اين راه پاى * كنم ديده را « 15 » همچو پا فرشساى
اگر از تو بندم كمربند زر * همان به كه ديگر نبندم كمر
سرى كز تواضع كنم فرشساى * همان به كه تيغ افكند زير پاى « 16 »
حرامش بود تركش و تيغ تيز * كه پهلو تهى مىكند از ستيز
2390 منه پيش ، پاى عزيمت « 17 » ز جاى * نگهدار جا تا نيفتى ز پاى
هامش
( 1 ) . ت : فكر بود ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 2 ) . ب : باطل ؛ د : باجت ( ؟ ) .
( 3 ) . ت : اين مشكل خود ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 4 ) . ب ، م و چ : پذير .
( 5 ) . ب ، و م : كز ؛ د : از ؛ چ : در .
( 6 ) . م : ( ار ) .
( 7 ) . ب : ( او ) .
( 8 ) . م : پنجه .
( 9 ) . د : ( و ) .
( 10 ) . ب : بىزوال .
( 11 ) . د : ز .
( 12 ) . ب : كه بيند زوال آنچه بيند كمال .
( 13 ) . ب : ندارد .
( 14 ) . ب ، م ، د و چ : در .
( 15 ) . ب : ديدهها ( را ) .
( 16 ) . چ : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 17 ) . ب : هزيمت .