چه باك از سنان در كف فتنهجوى * كه مار « 1 » دو سر جان برد « 2 » از دو سوى
ز آسيب سرپنجهء شاه باز * بود طائر آسمان بىنياز
[ بسى ] « 3 » را بود لاف روز نبرد * ولى روز ميدان شناسند مرد
بكش بر سرم خيل انبوه را * ز طوفان دريا ، چه غم [ كوه ] « 4 » را
2395 زبانى بود تيغم « 5 » آئينستيز * نگويم سخن جز به شمشير تيز « 6 »
چو قاصد ز نزديك سلطان رسيد * چو هدهد به پيش سليمان رسيد
از آن نامه جمشيد خاقاننشان * شد آشفته چون طرّه مهوشان
كه سلطان بود مست و ديوانه هم * پريشان او « 7 » خويش [ و ] بيگانه هم
نداند كج « 8 » انديشهء خودپرست * كزو در نسب بهترى نيز هست
2400 كسى را كه باشد خرد رهنماى * برون كى نهد از حد خويش پاى
گر « 9 » او را پدرزادهء سنجر است * مرا جدّ فرخنده ، پيغمبر است
ندانست نيك از بدان بو الفضول * كه لاف نسب زد به آل رسول « 10 »
كجا ذرّه [ و ] آفتاب از كجا * كجا چشمه ، دريا و « 11 » آب از كجا
عفا اللّه كه با آفتاب غنى * بود ماه « 12 » را دعوى روشنى
2405 ز شمع آمد « 13 » از راه انديشه دور * كه با صبح صادق زند لاف نور
عقاب ار شود بر « 14 » زمين سايهساى * نباشد ولى سايهاش چون هماى
ز شاه ولايت حمايت مراست * منم شاه و دست ولايت مراست
مگو از پدر گرچه اسكندر است * كه او چون تو نيز « 15 » آدمى « 16 » ديگر است
بسى مردم از اهل اين روزگار * ز نسل قبادند و اسفنديار
2410 به ميراث باشد اگر سرورى * بود سلطنت را بسى مشترى « 17 »
هامش
( 1 ) . ب : ما را ( ! ) .
( 2 ) . م : نبرد .
( 3 ) . ت ، د و چ : كسى ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 4 ) . ت : نوح ( ! اشكال در قافيه ) متن براساس ب نوشته شد .
( 5 ) . د : ( م ) .
( 6 ) . چ : پس از اين بيت عنوان آمده است : جواب نامهء آمدن شاه از نزد نامراد سلطان .
( 7 ) . م : ازو .
( 8 ) . ب : نداند كم ؛ چ : ندانم كه ( ! ) .
( 9 ) . د : كه .
( 10 ) . م : اين بيت پس از بيت 2397 آمده است .
( 11 ) . ب ، م ، د و چ : درياى ( و ) .
( 12 ) . ب : ذرّه .
( 13 ) . ب : آيد .
( 14 ) . ب : با .
( 15 ) . ب : بمرد .
( 16 ) . م : ( ى ) .
( 17 ) . م : پس از اين بيت افزوده است :مناز از بزرگىّ و دولت به جاه * كه بسيار شد در جهان شه تباه