تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥

جواب نامهء صاحبقران از نزديك نامراد سلطان و خشمناك شدن شاه عالميان از آن « 1 »

دبير سخن‌سنج مانى قلم * بر اين لوح زر « 2 » اين‌چنين زد رقم كه سلطان چو ديد آن‌چنان نامه را * برآراست در كينه هنگامه را قلم برگرفت از طريق عتاب * ز روى عتابش رقم زد جواب كه اى آفتاب سپهر كمال * مبادا ز دور « 3 » سپهرت زوال 2355 تويى آن سرافراز فرخنده‌بخت * كه چون آفتابت بود تاج‌وتخت تو دريا شكوهىّ و من آن نهنگ * كه دريا بود از شكوهم به تنگ تو گر شاه‌بازى منم آن هماى * كه شد در جهان دولتم « 4 » سايه‌ساى تو خورشيد ملكىّ و من آن سحاب * كه تيغت شد از برق من در حجاب مرا تا به آدم در اين كارگاه * پدر بر پدر بود « 5 » صاحب كلاه 2360 به من مىرسد تخت شاهىّ و بس * چرا ديگرى را بود اين هوس ز انديشهء گل معطّر دماغ * نراند كسى باغبان را ز باغ [ گرفتم كه گرگ آورد سَر دَمِه * نسازد شبان را جدا از رمه ] « 6 » نگيرد كسى كوه را از پلنگ * نسازد تهى بحر را از نهنگ « 7 » منم اين زمان يوسف نامدار * ز يعقوب فرخنده‌فر يادگار 2365 ز تاج و سرير از ازل كامياب * سپهرم سرير « 8 » است و تاج آفتاب خود انصاف پيش آر [ و بر ] گوى راست * كه در سلطنت حق به جانب كه راست مزن پنجه با خاندان قديم * كه كار « 9 » خطير است و رنج عظيم « 10 » برون كن ز خاطر تمنّاى گنج * كه از « 11 » اژدهايت رسد درد و رنج
هامش
( 1 ) . م : ندارد ؛ ب : جواب نامهء صاحبقران از نزديك نامراد سلطان و خبر يافتن شاه عالميان و خشمناك و غضبناك كردن مزاج مبارك از آن ؛ د : جواب نوشتن نامراد سلطان نامه صاحبقران گيتىستان ؛ چ : جواب نامه با صاحبقران از نزد نامراد سلطان و آگاه شدن صاحبقران از آن و خشمناك گرديدن . ( 2 ) . ب ، د و چ : راز . ( 3 ) . د : ازو در . ( 4 ) . د : دولتم در جهان . ( 5 ) . د : بوده . ( 6 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد . ( 7 ) . د : ندارد . ( 8 ) . ب ، م و د : سريرم سپهر ؛ چ : سرير سپهر . ( 9 ) . د : كارى . ( 10 ) . ب : عظيم است و رنجى . ( 11 ) . د : ( از ) .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 255 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى