تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
كليم است در كف عصا استوار * خليلى كه دارد بر « 1 » آتش قرار « 2 » به شاه فلك قدر گردون جناب * بود دعوى خسروى ناصواب چو شد مهر و اقبال « 3 » بختش بلند * چراغ ار فروزى نباشد پسند 2315 مده رشتهء دوستى را ز دست * كه طرف از نزاعش كسى برنبست بود دوستى شمع مجلس‌فروز * خصومت بود آتش خانه « 4 » سوز فروزان مكن آتش رستخيز * مبادا شرارى فتد « 5 » در تو نيز كشد در كمان تير اگر دست « 6 » تو * مبادا شود رنجه [ ز آن ] « 7 » شست « 8 » تو مكن جز نكويى به كس زينهار * چو كردى بدى چشم نيكى مدار 2320 اگر خار اگر گل نمايى در آب * ز عكس همانت كند « 9 » كامياب تواضع كن و احترامش ببين * جوانمردى و لطف عامش ببين به دشمن زند از نكويى نفس * كمال مروّت همين است و بس « 10 » گر از تاب مهرش شوى بهره‌مند * شود ذرّه‌ات آفتاب بلند شود لطف او شامل حال تو * فروزان كند شمع اقبال تو 2325 بود آب و آتش گه صلح و جنگ * به بخشش محيط و به كوشش نهنگ نى نيزه [ و ] خامه‌اش « 11 » وقت كار * يكى شكّر آرد يكى زهر مار « 12 » برآشفت از « 13 » آن گفت‌وگو نامراد * زبان را به طعن اميران گشاد كه تا « 14 » اين زمان مهر افلاك و « 15 » تخت « 16 » * مرا داشت در ظلّ اقبال و « 17 » و بخت « 18 » اگر شد فلك « 19 » بخت « 20 » شاه زمان * بود پايهء تخت من آسمان 2330 هنوزش بود حلقه ، مار « 21 » كمند * مكن دست و پا گم ز بيم و « 22 » گزند « 23 » نشد مهر اقبال او ذرّه‌ريز * چو سايه چرا رو نهى « 24 » در گريز
هامش
( 1 ) . م : خليل است و دارد در . ( 2 ) . چ : اين بيت و بيت سپسين نيست . ( 3 ) . م و د : مهر اقبال و . ( 4 ) . چ : چاره . ( 5 ) . چ : رسد . ( 6 ) . م : از شست . ( 7 ) . ت : از ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 8 ) . م : دست . ( 9 ) . چ : دهد . ( 10 ) . ب : ندارد . ( 11 ) . م : نى نيزه‌اش همچنان . ( 12 ) . م و د : يار . ( 13 ) . م : ز . ( 14 ) . چ : گه . ( 15 ) . ب و د : ( و ) . ( 16 ) . چ : بخت . ( 17 ) . چ : ( و ) . ( 18 ) . چ : تخت . ( 19 ) . م : زمين . ( 20 ) . م و د : تخت . ( 21 ) . چ : تار . ( 22 ) . م ، د و چ : ( و ) . ( 23 ) . ب : ندارد . ( 24 ) . م : نهم .
الكتاب غير موجود | Ahlulbayt Library | مكتبة أهل البيت