تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
2290 خرد پيشه راوىّ شيرين كلام * چنين داد نظم سخن را نظام كز آن نامه سلطان بيداد كوش * چو درياى قلزم درآمد به جوش پى مشورت مجمعى « 1 » ساز كرد * ز روى سخن پرده را باز كرد كه آمد چنين نامهء ناصواب * به « 2 » نزد شما چيست اين را جواب رساندند سردفتران سپاه * به عرضش كه اى خسرو دين‌پناه 2295 نزاع شهنشاه اقليم‌گير * خطايى عظيم است و « 3 » كار خطير ستيزه به صاحبقران ناسزاست * به شيران نبردآزمايى خطاست مناسب نباشد ز آهوى چين * كه آيد به ميدانِ شير غَرين ندانست دست چپ از دست راست * كه با شير نر پنجه در پنجه خواست « 4 » ز كينش كه از جان برآرد دمار * كسى را نباشد به جان زينهار 2300 ز تيغش كه شد عالمى پست او * بود نامهء فتح در دست او به دورش كزو شير نر شد « 5 » خجل * مگر زنده شد رستم شيردل نكوشيد كس باز بر دست خويش * به خارا نكرد آزمون شست خويش به دولت‌سران « 6 » هركه كوشد به جنگ * از آن « 7 » پاى عمرش درآيد به سنگ نجنبيد كس بر خلافش ز جاى * كه دهرش « 8 » نياورد سر زير پاى 2305 قضا منبر آراسته از فلك * كه بر نام او خطبه خواند ملك « 9 » برآورد « 10 » دست دعا ماه و مهر * كه جايش دهد « 11 » بر سرير سپهر ز كارش گشايد گره ماه و سال * به انگشت و دندان نجوم و « 12 » هلال به مردى زند بر سر چرخ تيغ * نداند « 13 » فلك قدر مردان دريغ « 14 » ز دشمن سپهر برين ياورش * اگر خواهد افسر رساند سرش 2310 چو با تاج گلگون به دستش سنان * كند جلوه بر رخش آتش عنان « 15 » اتاقه بود بر سرش آن هماى * كه دارد بر آتش چو پروانه جاى
هامش
( 1 ) . م : بالاى اين كلمه ، واژهء « عالمى » نيز افزوده شده است . ( 2 ) . ب و م : ز ؛ د : كه . ( 3 ) . چ : ( و ) . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . م : كه شد شير نر زو . ( 6 ) . ب : سر ( ان ) . ( 7 ) . ب : روان . ( 8 ) . دستش . ( 9 ) . م : ندارد . ( 10 ) . م : برآورده . ( 11 ) . چ : رسد . ( 12 ) . چ : ( و ) . ( 13 ) . م : ندارد . ( 14 ) . ب : گه تيرباران گه تيغ ميغ . ( 15 ) . ب : از اين بيت تا بيت 2312 نيست .