نامه نوشتن شاه عالميان به نامراد سلطان و مشورت كردن نامراد سلطان با امراى خود در باب اطاعت صاحبقران [ و پاى باز كشيدن از ميدان ] « 1 » نصيحت ايشان « 2 »
نگارندهء نامهء دلفريب * ز سنبل سمن را چنين داد زيب
كه شاه جم آيين خورشيد راى * چو آورد ترتيب لشكر به جاى
يكى نامه از خامهء سحرساز * رقم زد به سلطان گردنفراز
2240 سر نامه نام جهانآفرين * نگارندهء آسمان و زمين
سخن را چنين داد آنگه طراز * كه اى اختر ذُروهء عزّ و ناز
به حمد اللّه از فضل « 3 » يزدان پاك * كه شد تابعِ راى ما مُلك خاك
ز نو « 4 » آفتابى برآمد بلند * كه آرد زمين و زمان در كمند
همايى دگر شد سعادتفزاى * كه در سايهء عالمش « 5 » كرد جاى
2245 برآمد به تخت آن « 6 » سليمان نگين * كه آيد به زير نگينش زمين
جهانگير شد آن سكندر سرير * كه گردد ز كاووس و كى « 7 » تاجگير
غزالى درآمد به ميدان « 8 » و ناز « 9 » * كه صيد خرامش شود جرّهباز « 10 »
گذشت آنكه بود افسرت عرشساى * كنون پيش ما كن سرت [ فرشساى ] « 11 »
نماند آنكه بندى كمربند زر * به فرمان ما بند از « 12 » اين پس كمر
2250 برون كن نگين خلافت ز دست * كه بالاى دست تو هم دست هست
ببين مسند شاهىات فرشساى * چو كرسى نگر تخت من عرشساى
هامش
( 1 ) . در ت خوانا نيست ، متن براساس ب افزوده شد ( - پاورقى شمارهء 11 ، بيت 2289 ) .
( 2 ) . م : ندارد ؛ ب : نامه نوشتن صاحب زمان به نامراد سلطان ؛ د : نامه نوشتن شاه عالميان و خاقان دوران به نامراد سلطان ؛ چ : نامه نوشتن صاحبقِران زمان به نامراد سلطان .
( 3 ) . چ : فيض .
( 4 ) . ب : نور .
( 5 ) . ب ، م ، د و چ : سايهاش عالمى .
( 6 ) . د : ( آن ) .
( 7 ) . م ، د و چ : جم .
( 8 ) . م : به ميدان درآمد ؛ د : جولان .
( 9 ) . ب ، م ، د و چ : ( و ) دلير .
( 10 ) . ب ، م و چ : كه بيشه تهى سازد از نرّه شير ؛ ب ، م ، د و چ : پس از اين بيت آمده است :تذروى درآمد به ميدان ( م ، د و چ : جولان ) ناز * كه صيد خرامش شود جرّهباز( 11 ) . ت : را به جاى ( ؟ ) ، متن براساس ب نوشته شد .
( 12 ) . م : ز .