ز چشم زره قطره پيدا كنم * كنم چشمه و « 1 » و چشمه دريا كنم
شود شير اگر رويتن در مصاف * كشد « 2 » در كمان تير جوشن شكاف
2200 زره سازم از نوك پيكان تنش * كمانش كنم چنبر گردنش
پلنگ و نهنگ از سر فرّ و هنگ * سپارند اگر راه ناورد و جنگ
چو تيغم شود شعلهزن برقوار * چو دريا كنم كوه را آبدار
برآرم دمار از نهاد پلنگ * به دريا دهم غوطهاش چون نهنگ
كنم بحر را آتش از تفّ و تاب * بسوزم نهنگ دمان « 3 » را در آب
2205 كشم « 4 » پوست از فرق شير و پلنگ * كه سازم از آن « 5 » پوشش طبل « 6 » جنگ « 7 »
به شير فلك گر كنم عزم كين * به گاو زمين گر گشايم كمين « 8 »
چو گيرم خدنگ و گشايم كمان * زنم از تفك آتش اندر زمان
ز پيكان تير ثريّا گذر * مشبّك شود آسمان سربهسر
ز مار « 9 » تفك سفته در روز كين * شود مهرهء پشت گاو زمين
2210 چو گردد مه رايتم سرفراز * نى نيزهام در هوا جلوهساز
به خاك افكند از خجالت به هم * سليمان و آصف نگين و قلم
چو در بزم عشرت نشينم به جاى * غجك سازم از جام گيتىنماى
دهد زهره را بهر بزم سپهر * ز قوس « 10 » قزح چنگ و تارش ز مهر
چو جولان دهم رخش هيجا « 11 » شتاب * ندارد كسى پاى من جز ركاب
2215 چو بازو گشايم به تيغ و سنان * نگيرد كسى دست من جز عنان
دم تيغ من كافت جوشن است * نگونساريش بر سر دشمن « 12 » است
در آن روز خصمم شود سرفراز * كه بر نيزه فرقش كند نيزه « 13 » باز
اگر سايهء تيغ من آفتاب * ببيند شود آب « 14 » از تفّ و تاب
هامش
( 1 ) . د : ( و ) .
( 2 ) . د : كشم .
( 3 ) . ب : زمان .
( 4 ) . م و چ : كنم .
( 5 ) . د : او .
( 6 ) . م : طبل و .
( 7 ) . ب : اين بيت پس از بيت 2209 آمده است .
( 8 ) . چ :به شير فلك گر گشايم كمين * به گاو زمين گر كنم عزم كين( 9 ) . چ : ماه ( ! ) .
( 10 ) . ب ، م و چ : قوس و .
( 11 ) . ب : دريا .
( 12 ) . م : نگونسارى دشمن ريمن .
( 13 ) . ب : زهره ( ؟ ) .
( 14 ) . چ : آتش .