مه رايتم زيور ماه و مهر * زده صيقل آيينههاى سپهر
2220 گشادند لب را سپه سروران * كه اى درگهت قبلهگاه جهان « 1 »
ظفر بر يمين و يسار تو باد * هماى سعادت شكار تو باد
مه و آفتابى « 2 » ز فرخندگى * شب و روز در سايهء « 3 » بندگى
غلامان تو صاحب تاج و تخت * اياز تو محمود فرخندهبخت
اگر دشمنت غرق جوشن شود « 4 » * گرفتار زندان آهن شود « 5 »
2225 اگر با سگان تو هم داستان * شود روز كين شير چرخ آشيان « 6 »
ز قوس قزح چنبر گردنش * كند چرخ و طوفان رود « 7 » بر تنش
ز تو شمع دولت برافروختن * چو پروانه بيشت « 8 » ز ما سوختن
چو دستان به كين « 9 » آستين برزنيم * به دست ستم خصم را سر زنيم
رباييم تاج قباد از سرش * نهيم از تبرزين به فرق افسرش
2230 درآريم فرق فريدون به بند * كنيمش كمان حلقه و زه كمند
پس از مشورت شاه جم اقتدار * برآراست خيل فريدون « 10 » شمار
ز هر بيشه شد جمع چندان هزبر * كه شد بيشهها تنگ بر « 11 » شير و ببر « 12 »
بيا ساقيا ز آن شراب رحيق « 13 » * كه شد خاتم جام را چون عقيق
به من ده كز آن چهره گلگون كنم * دواى دل و جان محزون كنم
2235 به كف بس بود جام رخشان مرا * چه حاجت نگين سليمان مرا
مرا در نظر ساغر دلگشاى * بسى خوشتر از جام گيتىنماى
هامش
( 1 ) . ب ، م ، د و چ : سران .
( 2 ) . ب ، م ، د و چ : آفتابت .
( 3 ) . ب ، م ، د و چ : پايه .
( 4 و 5 ) . ب : بود .
( 6 ) . چ : اين بيت و بيت سپسين نيست .
( 7 ) . م : طومار درد .
( 8 ) . چ : پيشت .
( 9 ) . چ : كمين .
( 10 ) . ب ، م ، د و چ : خيلى فزون از .
( 11 ) . ب : بيشه جنگ پر .
( 12 ) . د : نر .
( 13 ) . چ : رفيق ( ؟ ) .