شه از دُرج دُر لعل سيراب ريخت * ز درياى لب گوهر ناب ريخت
2160 كه اى شيرمردان آيين نبرد * بود فتنهها در كمينگاه مرد
شهان را بود آفت روزگار * خيال شراب و هواى شكار
در اين وادى پرشر و جاى شور * چه « 1 » گرديم دنبال آهو و گور
كسى كو « 2 » تواند شكار پلنگ * چرا آورد رو به نخجير رنگ « 3 »
شهان را ستوران آهو شكار * به است از خرِ وحش « 4 » در وقت كار
2165 به صيد غزالان ندارم نياز * كه در چشمشان نيست « 5 » آيين ناز
چو « 6 » بينم به رفتار كبك درى * كه نبود در او شيوهء دلبرى « 7 »
كبوتر كه مرغى بود بانوا * به بازى به سر مىبرد در هوا
ز بازش چرا چارهسازى كنم « 8 » * چو طفلان تمنّاى بازى كنم « 9 »
به كبك و كبوتر مرا نيست كار * كنم بعد از اين باز و شاهين شكار
2170 مرا نيست پرواز مرغان هوس « 10 » * ز بال عقابم پر تير بس
اتاقه مرا از پى كارزار * به از باز و شاهين به روز « 11 » شكار
پر فرق من بر سرم عرش « 12 » ساى * بود خوشتر از سايهگستر هماى
بود دام صيدم زرههاى جنگ * چه كار آيدم دام ماهى به چنگ
چو خورشيد تابان كمندم بلند * مرا شير گردون سزد در كمند « 13 »
2175 ز صيد نهنگان توان يافت كام * چه حاصل كه ماهى درآيد به دام
همان به كه كارآزمايى كنيم * به شيران شكارآزمايى كنيم
ظفر بر يمين و يسار « 14 » من است * منم « 15 » شير [ و ] وقت شكار من است
هامش
( 1 ) . م : چو .
( 2 ) . چ : گر .
( 3 ) . ب ، م ، د و چ : اين بيت با بيت سپسين پس و پيش شده است .
( 4 ) . م : برآراست از وحش .
( 5 ) . چ : كه چشم بتان باشد .
( 6 ) . ب و د : چه .
( 7 ) . م : داورى ( ؟ ) .
( 8 و 9 ) . د : كنيم .
( 10 ) . چ : مرغ قفس .
( 11 ) . م : وقت .
( 12 ) . ب ، م ، د و چ : سايه .
( 13 ) . ب ، م ، د و چ : اين بيت با بيت سپسين پس و پيش شده است .
( 14 ) . م : يسار و يمين .
( 15 ) . چ : غم .