فلك را گران كن ز گرد سوار * دگر زين روش چرخ را بازدار
پرد چشم چرخ از غمت ماه و سال * بر ابرو نهد برگ كاه از هلال
از آن « 1 » قصّه خاقان مالك رقاب * چو زلف بتان زد بسى پيچ و تاب
2145 بيا ساقى آن ساغر شيرگير * كه در تابم از مكر روباه پير
به من ده كه [ آيم ] « 2 » به ميدان دلير * كنم پنجه در پنجهء نرّه شير
مغنّى مرا مرغ دل صيد توست * ز تار نوا بستهء « 3 » قيد توست
چنان پرده بركش ز اوج نوا * كه گيرد چو مرغان وحشى هوا
مشورت كردن شهريار گيتىستان با امراى ظفرنشان در باب محاربه [ با ] نامراد سلطان « 4 »
هزبر ظفر صيد دشمن شكار * چنين رايت [ افراخت ] « 5 » در كارزار
2150 كه دارا اساس سكندر شكوه * چو باز آمد از صيد صحرا و « 6 » كوه
ز يعقوبيان در جگر خار داشت * چو شاخ « 7 » گل از خار آزار داشت
لبش چون لب جام صهبا خموش * ولى چون صراحى دلش در « 8 » خروش
برآراست بزمى چو خلد برين * ز خيل سلاطين ايران « 9 » زمين
ستادند شهزادگان سپاه * چو شاهان شطرنج در پيشگاه
2155 سلاطين [ و ] خانان « 10 » گيتىگشاى * به حشمت ستادند هريك به جاى
صدورِ خردور در آن انجمن * نشستند چون گُل به صدر چمن
زبانآوران از سخن بسته لب * نهادند بر سينه دست ادب
بتان فروزندهرخ ، شمع جمع * به خدمت ستادند هريك چو شمع
هامش
( 1 ) . ب : اين .
( 2 ) . ت : مىآيم ( ! ) ، متن براساس ب نوشته شد .
( 3 ) . چ : بسته در .
( 4 ) . م : ندارد ؛ ب : مشورت فرمودن شهريار گيتىستان با امراى نصرت قرِان دربارهء محاربه كردن با نامراد سلطان ؛ د : مشورت فرمودن صاحبقران زمان با امراى سلطان در باب نامراد سلطان ؛ چ : مشورت كردن شهريار گيتىستان با امراى نصرتنشان در باب محاربه كردن به نامراد سلطان .
( 5 ) . ت : افتاد ( ! ) ، متن براساس ب نوشته شد ؛ م : افروخت ( ؟ ) .
( 6 ) . م : به .
( 7 ) . چ : برگ .
( 8 ) . م : پر .
( 9 ) . چ : به ايران .
( 10 ) . ب : خاقان .