تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
فلك را گران كن ز گرد سوار * دگر زين روش چرخ را بازدار پرد چشم چرخ از غمت ماه و سال * بر ابرو نهد برگ كاه از هلال از آن « 1 » قصّه خاقان مالك رقاب * چو زلف بتان زد بسى پيچ و تاب 2145 بيا ساقى آن ساغر شيرگير * كه در تابم از مكر روباه پير به من ده كه [ آيم ] « 2 » به ميدان دلير * كنم پنجه در پنجهء نرّه شير مغنّى مرا مرغ دل صيد توست * ز تار نوا بستهء « 3 » قيد توست چنان پرده بركش ز اوج نوا * كه گيرد چو مرغان وحشى هوا

مشورت كردن شهريار گيتىستان با امراى ظفرنشان در باب محاربه [ با ] نامراد سلطان « 4 »

هزبر ظفر صيد دشمن شكار * چنين رايت [ افراخت ] « 5 » در كارزار 2150 كه دارا اساس سكندر شكوه * چو باز آمد از صيد صحرا و « 6 » كوه ز يعقوبيان در جگر خار داشت * چو شاخ « 7 » گل از خار آزار داشت لبش چون لب جام صهبا خموش * ولى چون صراحى دلش در « 8 » خروش برآراست بزمى چو خلد برين * ز خيل سلاطين ايران « 9 » زمين ستادند شهزادگان سپاه * چو شاهان شطرنج در پيشگاه 2155 سلاطين [ و ] خانان « 10 » گيتىگشاى * به حشمت ستادند هريك به جاى صدورِ خردور در آن انجمن * نشستند چون گُل به صدر چمن زبان‌آوران از سخن بسته لب * نهادند بر سينه دست ادب بتان فروزنده‌رخ ، شمع جمع * به خدمت ستادند هريك چو شمع
هامش
( 1 ) . ب : اين . ( 2 ) . ت : مىآيم ( ! ) ، متن براساس ب نوشته شد . ( 3 ) . چ : بسته در . ( 4 ) . م : ندارد ؛ ب : مشورت فرمودن شهريار گيتىستان با امراى نصرت قرِان دربارهء محاربه كردن با نامراد سلطان ؛ د : مشورت فرمودن صاحبقران زمان با امراى سلطان در باب نامراد سلطان ؛ چ : مشورت كردن شهريار گيتىستان با امراى نصرت‌نشان در باب محاربه كردن به نامراد سلطان . ( 5 ) . ت : افتاد ( ! ) ، متن براساس ب نوشته شد ؛ م : افروخت ( ؟ ) . ( 6 ) . م : به . ( 7 ) . چ : برگ . ( 8 ) . م : پر . ( 9 ) . چ : به ايران . ( 10 ) . ب : خاقان .