چنان [ قحط ] « 1 » شد آب در روزگار * كه جز « 2 » لعل خوبان « 3 » نماند آبدار
گل و سبزه در باغ [ و ] بستان نماند * به جز عارض و خطّ جانان « 4 » نماند
ز بىطعمگى عالمى بىثبات * گرسنه شكم گشته « 5 » سير از حيات
2125 طبق را پى طعمه « 6 » چشم « 7 » اميد * شده چون طبقهاى « 8 » كاغذ سفيد
به نانى كه در عالم امّيد بود * همين گردهء ماه و خورشيد بود
تهى چون شكم ديگها از طعام * چو طاس فلك سرنگون صبح و شام
به قيمت به از زعفران كاه بود * كه روزى به او دانه همراه بود
تنور شقايق برافروخته * ز سوداى نانش جگر سوخته
2130 ز مهمان كرمپيشهها بر كنار « 9 » * گريزان چو از وامده وامدار
ز شورى نشان چشم دوران نداشت * نمك جز لب لعل خوبان نداشت
ز بىگوشتى عالمى در طواف * طلبكار سيمرغ در كوه قاف
گران كن ز پاى سعادت ركاب * كه خصمت زند چون عنان پيچ و تاب
به جز كينه چرخ ستمگر نكرد * تو مهر و وفا كن ، فلك گر نكرد
2135 ز گرد مخالف جهان « 10 » شد سياه * رسان برق شمشير و كين را به ماه
فتاديم در « 11 » فتنه تدبير چيست * بكش تيغ بيداد « 12 » ، تقصير چيست
جهان را به ره ديدهء انتظار * روان شد « 13 » كه از دست رفت اختيار
گرفت آتش فتنه در كوه [ و ] دشت * بكش آب « 14 » تيغت كه از حد « 15 » گذشت
سكندر اساسىّ « 16 » و كشورگشاى * پى دفع يأجوج بردار پاى
2140 به تير و سنان جلوه آغاز كن * ز عِقد ثريّا گره باز كن « 17 »
بكش افسر از برق چرخ « 18 » برين * دگر گو مكن سركشى بيش از اين
هامش
( 1 ) . ت : جنگ ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 2 ) . د : ( جز ) .
( 3 ) . چ : جانان .
( 4 ) . د و چ : خوبان .
( 5 ) . ب ، م ، د و چ : خورده ؛ ت : نيز « خورده » آمده است و بالاى آن « گشته » افزوده شده است .
( 6 ) . چ : طبق پى طعمه چو ( ! ) .
( 7 ) . م : چشم طعمه ( ؟ ) .
( 8 ) . ب : ورقهاى .
( 9 ) . چ : بىشمار ( ! ) .
( 10 ) . ب : زمين .
( 11 ) . ب : گشاده در .
( 12 ) . چ : بيداد و .
( 13 ) . ب ، م و د : شو .
( 14 ) . م و د : ز آب .
( 15 ) . ب : سر .
( 16 ) . م : سپاهىّ .
( 17 ) . ب ، م ، د و چ : از اين بيت تا بيت 2142 نيست .
( 18 ) . م : چرخ فرق .