تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
2100 سر و شاخ آهو كه خون‌بار « 1 » بود * چو شاخ گل از تير پرخار « 2 » بود بخاييده « 3 » سگ شاخ نخجير را * بدان « 4 » سان كه ديوانه نخجير را ز بس خاك [ و ] خون شد به هم متّصل * خرِ كوه « 5 » را پا فرو شد به گل پلنگان به تير « 6 » از كمرهاى سخت * درافتاده چون سايه‌ها از درخت « 7 » شد از نيزه‌ها نيستان كوه و در * در آن نيستان شير نر جلوه‌گر 2105 پلنگ سپهر از « 8 » چنان رستخيز * به قدّ دو تا كرده عزم گريز چو از صيد تازى بپرداختند * لواى طرب را برافراختند چو زلف پرىپيكران تار عود * ز جان حريفان برآورد « 9 » دود ز نغمه‌سرايان زهره‌نوا * فرشته به چرخ آمده از « 10 » هوا به صورتگرى « 11 » مطرب شوخ [ و ] شنگ * ز بال پرى كرده مضراب چنگ 2110 ز هر سو بتى جام نابى به دست * گرفته مهى آفتابى به دست مغنّى چو دف را به دستان گرفت * نى انگشت حيرت به دندان گرفت صراحى بر آواز نى داشت گوش * كشيده برون پنبه از گوش هوش شده چنگ محراب اهل نياز * صراحى ز بس سجده‌اش سرفراز چو چشم بتان ساقى نيم‌مست * ربوده شكيب از دل و دل « 12 » ز دست 2115 قدح عينك چشم مستان شده * چراغ دل مىپرستان شده در اين حال آمد رسولى چو باد * كه دارد سر داورى نامراد دماغش ز فكر مدارا تهيست * دلش را تمنّاى شاهنشهيست كشيدند لشكر به فرّ و شكوه * چو كوهى بر اطراف الوندكوه سپاهى بر « 13 » او پردل و بىهراس * فزون از شمار و برون از قياس 2120 فزون از ددان « 14 » ديوساران بسى * نداند عدد ديو [ و ] دد را كسى شد از كثرت و ازدحام « 15 » سپاه * در آن ناحيت قحط آب و گياه
هامش
( 1 ) . چ : پربار . ( 2 ) . چ : خون‌بار . ( 3 ) . م : ( ه ) . ( 4 ) . چ : بدين . ( 5 ) . ب ، م ، د و چ : كور . ( 6 ) . د : سر . ( 7 ) . چ : ندارد . ( 8 ) . م : از سپهر . ( 9 ) . م و د : برآورده . ( 10 ) . ب ، م و چ : آمد اندر ؛ د : در . ( 11 ) . د و چ : صورت پرى . ( 12 ) . ب : دين . ( 13 ) . ب ، م ، د و چ : به . ( 14 ) . ب و م : دد و . ( 15 ) . چ : از هجوم .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 242 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى