گرفته ركابش سپهسروران * به پابوس ماه آمده اختران
به بالا بتان آفت جان همه * چمنهاى دلكش خرامان همه
يكى دامش از طرّهء مشك فام « 1 » * كز آن مرغ دلها بدارد « 2 » به دام
2080 ز گيسو كمند آن يكى بافته * وز آن عالمى صيد خود ساخته « 3 »
يكى از غضب زد بر ابرو گره * كمان را پى آهوان كرد [ ه ] زه
[ گرفتند صيد افكنان دلير * به شيرافكنى آهوان را به زير ] « 4 »
پى فتنه كرده بتان زمان * ز گيسو كمند و ز ابرو كمان
بتان بر ستوران زرّين ركاب * چو بر سبزخنگ سپهرآفتاب
2085 شد از نعل اسبان شرار آشكار * پر از لاله شد دامن كوهسار
ستوران خرامان چو كبك درى * چو طاووس رعنا به جلوهگرى « 5 »
كمند هزبران آهو شكار * چو زلف سياه بتان فتنهبار
اتاقه به سر شرزه شيران مست * همايى به سر شاهبازى به دست
ز بس چرخ و آهو زمين و فلك * شده تنگ بر آدمىّ و ملك
2090 تذروان رعنا ، خرامان به ناز * به نظّارهشان باز را ديده باز
ز پرواز شاهينشان بىگزاف * نهان گشته سيمرغ در كوه قاف
ز بس باز فرخنده پرواز داشت * ز پرواز نسر فلك باز « 6 » داشت « 7 »
كبوتر شكستهپر و بىنوا * فتادى معلّقزنان از هوا
كمانهاى مشكين بتان ز ابروان * كشيدند هرگوشه بر آهوان
2095 بر اطراف آهو سنان فتنه بار * چو خيل مژه كرده چشمان يار
ربوده سگ از آهوان هوش را * به خواب عدم برده خرگوش را
به دنبال آهو سگ از هركران * دوان چون رقيب از پى دلبران
گوزن از خدنگ شكارى هلاك * چو گاو زمينش هوس زير خاك
ز گرز گران سنگ كين « 8 » آوران * خرِ وحش « 9 » در زير بار گران
هامش
( 1 ) . چ : دام فام .
( 2 ) . ب ، د و چ : درآرد ؛ م : درآيد .
( 3 ) . ب و د : يافته .
( 4 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب افزوده شد .
( 5 ) . ب ، م ، د و چ : جولانگرى .
( 6 ) . م : بر كبك صد ناز ؛ د : نسرين را باز ( ! ) .
( 7 ) . چ : ندارد .
( 8 ) . ب : جنگ .
( 9 ) . م و د : خروش ( ! ) .