تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
به حيرت سلاطين با فرّ و هنگ * فرومانده در چارهء صلح و جنگ دليران سرحدنشين در گريز * چو خاشاك « 1 » از صدمت باد تيز 2040 همه سركشان در سرانجام باج « 2 » * نهادند از سر تمنّاى تاج اميران [ شهرى ز ] « 3 » آشوب زهر * ببستند از بيم درهاى شهر رعايا هراسان ز بيم خراج * بد و نيك در كار خود بىعلاج جهان شد سياه « 4 » از غبار سپاه * سيه‌خانه را خانه ز آن شد « 5 » سياه پلنگان چو نخجير از آن پر « 6 » شكوه * ز هرسو دوان « 7 » بر « 8 » كمرهاى كوه 2045 بيابان‌نشينان ز بيم گزند * گرفتند منزل به كوه بلند دليران ساحل هراسان ز جنگ * به دريا نهادند رو چون نهنگ هزبران همه بيشه پرداختند « 9 » * ز ميدان جولان برون تاختند « 10 » ز هرسو حصارى كه بود استوار * درش بسته ز انديشهء كارزار « 11 » چو خورشيد تابان به « 12 » تيغ [ و ] كمند * گرفتش گر آن بود چرخ بلند 2050 ز خيل و سپاه قيامت هجوم * مسخّر شدش تا به سرحدّ روم « 13 » حصن كيف از يمنش آباد شد * ز عدلش دل عالمى شاد شد پس آنگاه سر خيل گيتىگشاى * به آهنگ گرجى روان شد ز جاى چو بر خيل گرجى فتادش گذر * شدندش سگ « 14 » آستان سربه‌سر صنم‌خانه‌ها كرد ويران همه * زد آتش بر « 15 » آتش‌پرستان همه 2055 وز آنجا به شروان درافكند جوش * ز جوش نهنگان درياخروش ز شروان سمند ظفر تيز كرد * دگرباره آهنگ تبريز كرد بيا ساقيا بادهء صاف ده * به از مى چه باشد تو « 16 » انصاف ده دمى بى مى صاف دلجو مباش * نباشد گر آب خضر گو مباش
هامش
( 1 ) . م : خاك ره . ( 2 ) . ب : تاج ( ! ) . ( 3 ) . ت : شهر از ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 4 ) . چ : سيه . ( 5 ) . م : خانه شد ز آن . ( 6 ) . م : بى . ( 7 ) . م : روان . ( 8 ) . چ : در . ( 9 ) . ب و د : پرداخته . ( 10 ) . ب و د : تاخته . ( 11 ) . چ : روزگار . ( 12 ) . م : ز . ( 13 ) . چ : ز خيل سپاه قيامت شكوه / . . . ( همان ) روه ( كذا ! ) . ( 14 ) . چ : به يك . ( 15 ) . ب ، م و چ : در ؛ د : به . ( 16 ) . ب ، م ، د و چ : خود .