بنا ز استوارى بود گر چو « 1 » كوه * كَند سيل غرّندهاش بىشكوه
2020 ز جا برگرفتند الوند را * فكندند كوه دماوند را
فلك را در آن عرصهء انقلاب * ز جا برد سيلاب خون چون حباب « 2 »
ز خون بر زمين رفته سيل ستيز * ز ميدان گريزنده را برده « 3 » تيز
فتاده ز سر خودها لختلخت * چو بار صنوبر ز شاخ درخت
ز هرسو « 4 » سنانهاى الماسگون * نموده چو برق درخشان ز « 5 » خون
2025 ز پهلوى تركش يلان در عذاب * ز دست « 6 » عنان برده « 7 » در پيچ و تاب
زره ز ابر نيسان فزون مىگريست * ز « 8 » صد ديده بر خويش خون مىگريست
شد آزرده از تيغ كين فرقها * سر كوهها رخنه از برقها
ز خون دشت كين بحر عُمّان شده * درو « 9 » بيخها شاخ مرجان شده
مه سر علم در « 10 » آن دار و گير * چو نعل ستوران مشبّك ز « 11 » تير
2030 نه پا استوار و نه بازو بهجاى * همه سركشان كرده گم دست و پاى
يكى دست و پايش اسير كمند * ز دست كمند بلا پاىبند « 12 »
يكى كرد [ ه ] پهلو تهى از ستيز * ز تركش برآورد [ ه ] پر در گريز
ز فرق يكى خون روان همچو جوى * يكى را دوان « 13 » آب حسرت به روى
فكنده كلاه آن دگر تند و تيز * سراسيمه سركرده راه گريز « 14 »
2035 خديو زمان خسرو روم و زنگ * چو شد فارغ « 15 » از كار ميدان جنگ
به عيش و طرب هفتهاى شادكام * ستانيده كام دل از نقل و جام « 16 »
وز آنجا بر « 17 » آورد پا در ركاب * ز ملك حصن كيف شد كامياب
هامش
( 1 ) . م : استوار بود همچو ؛ چ : استوار است اگر همچو .
( 2 ) . چ : خود بىحجاب ( ! ) .
( 3 ) . ب : برق ( ؟ ) ؛ م و چ : برد ( ه ) .
( 4 ) . چ : ز زهر .
( 5 ) . د : ( ز ) .
( 6 ) . م : دست و .
( 7 ) . ب ، م ، د و چ : مانده .
( 8 ) . ب ، م ، د و چ : به .
( 9 ) . م : در آن .
( 10 ) . م : از .
( 11 ) . ب : به .
( 12 ) . چ : اين بيت با بيت پيشين ، پس و پيش شده است .
( 13 ) . م : روان .
( 14 ) . چ : اين بيت و بيت پيشين نيست ؛ ب ، م و د : اين بيت نيست و به جاى آن بيت زير آمده است :چو سايه از آن آفتاب ستيز * فتادند الونديان در گريز( 15 ) . چ : فارغ شد .
( 16 ) . چ : از اين بيت تا بيت 2038 نيست .
( 17 ) . ب ، م و د : در .