ز دود تفك آسمان درگرفت * جهان را سياهىّ لشكر گرفت
دهان را تفك از ستم باز كرد * درى در « 1 » وجود از « 2 » عدم باز كرد « 3 »
1980 چو مژگان و ابروى يار « 4 » از دو سوى * دليران به تير و كمان فتنهجوى
ز جوشن گذر كرد « 5 » تير استوار * چو از پردهء گل نسيم بهار « 6 »
سنان و سپرها كه در كار بود * چمنهاى كين را گل و خار بود
فدايىوش الوند رستم مصاف * برآورد « 7 » شمشير تيز از غلاف
سياهى به او بر دل و كينهجوى * به سوى يمين سپه كرد « 8 » روى « 9 »
1985 بلرزيد بر خود سپهر بلند * زمين شد گريزان ز نعل سمند « 10 »
[ زمين از روارو بدان « 11 » سان شتافت * كه هرچند گرديد چرخش نيافت ] « 12 »
شد آيينهرويى هر « 13 » سر علم * زد از « 14 » طابق النّعل دم
كمند هزبران در آن انقلاب * چو گيسوى خوبان پر از پيچ و تاب
ز و الا سر نيزه رخشان شده * نهال كليم آتشافشان شده
1990 به تيغ و سنان پردلان در ستيز * چو خوى پرى پيكران تند و تيز
چو سدّ سكندر يلان كينهخواه * ببستند بر خيل يأجوج راه
نرفتند از آن سيل غرّان ز جاى * فشردند چون كوه البرز پاى
ستادند گردان آيين مصاف * بجنبيد از آن [ زلزله ] « 15 » كوه قاف
چو دانست الوند دريا شكوه * كه از سيل هامون بجنبيد كوه
1995 عنانتاب از آنجا به سوى يسار * برانگيخت از خاك ميدان غبار
ز شيرآزمايان فولاد چنگ * جهان بيشهاى « 16 » پر ز شير و پلنگ
شد از تيرك خون پير و جوان * چمنهاى كين « 17 » سربهسر ارغوان
هامش
( 1 ) . د : بر .
( 2 ) . چ : و .
( 3 ) . ب ، م ، د و چ : اين بيت پس از بيت 1982 آمده است .
( 4 ) . چ : وى .
( 5 ) . ب و د : كرده .
( 6 ) . ت : نسيم از بهار ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 7 ) . ب : آورده .
( 8 ) . ب و چ : كرده .
( 9 ) . چ : لتهاى اين بيت پس و پيش شده است .
( 10 ) . چ : زمين شد ز نعل سمندان بلند ( ! ) .
( 11 ) . م و چ : بدين .
( 12 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب افزوده شد .
( 13 ) . ب ، م ، د و چ : مه .
( 14 ) . م : زده ( از ) .
( 15 ) . ت : زلزله در ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 16 ) . ب : بيشه شد .
( 17 ) . د : رنگين ( ! ) .