1720 زليخاى گردون از آن نااميد * كه يوسف ز چاهش رساند نويد
بهسان پلنگ آسمان دورنگ * بر او « 1 » شكل عقرب چو دمّ پلنگ « 2 »
فرود آمد از رخش هامون « 3 » شتاب * چو زين ابلق تيزرو آفتاب
برافروخته شمع گيتىفروز * شبستان دولت از آن « 4 » همچو روز
هزبران بيدار دل در شراب * سراسر چو چشم بتان مست خواب
1725 كه ناگه ز يعقوبيان دلير * رسيدند خيلى چو غرّندهشير
[ ز والاى كين نخل ايمن سنان * شده شمع راه شبيخونزنان ] « 5 »
بلا را پديد آمد از « 6 » شام قدر * تفك « 7 » انجم و سر علم ماه « 8 » بدر
چو آن آفتاب شبافروز ديد * كه شب رفت و صبح سعادت « 9 » دميد
چو خورشيد تابان برآورد تيغ * كه بر فرق دشمن زند بىدريغ
1730 ز خواب قضا فتنه بيدار شد * اساس قيامت نمودار شد
صفير و « 10 » نفير قيامت نهاد * ز جا صور را برد چون گردباد
ز بس سر علم آسمان در حجاب * نمود از فلك « 11 » صد هزار آفتاب
ز گردى كه بالا شد از هر كران * فلك شد دو تا زير بار گران
در آن « 12 » عرصهگاه از غبار سپاه * سراسيمه شد برق و گم كرد راه
1735 ز ماه علم پرچم انگيخته * شبى ز آفتابى درآويخته
نفير از غبارش « 13 » سرى برزده * ز غار اژدهاى دمان سر زده
ز جوش دهل ماه « 14 » بگرفت گوش * جلاجل شد از بانگ دف در خروش
شد آتش ز دود تفك آشكار * چو از نخل ايمن شرر شام تار
كشيدند رستمدلان زمان * ز تركش خدنگ و ز قربان كمان
هامش
( 1 ) . م : آن .
( 2 ) . ب : ندارد .
( 3 ) . م : آهو .
( 4 ) . م و چ : ازو .
( 5 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب نوشته شد .
( 6 ) . ب ، م ، د و چ : آمده ( از ) .
( 7 ) . چ : فلك .
( 8 ) . چ : ماه و .
( 9 ) . ب ، م ، د و چ : قيامت .
( 10 ) . ب ، م ، د و چ : ( و ) .
( 11 ) . م : تفك .
( 12 ) . چ : ( آن ) .
( 13 ) . ب ، م ، د و چ : غلافش .
( 14 ) . م : ابر .