تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
گل از روزن « 1 » آن چمن باز كرد * خيال گلستان شيراز كرد 1780 سوى ملك شيراز شد ره‌سپر * كه آمد ز شيراز ناگه خبر كه سلطان بيدادگر نامراد * در آن ملك اساس اقامت نهاد كمر كرد « 2 » در داورى استوار * ندارد جز انديشهء كارزار هوس تيزتر شد « 3 » از آن شاه را * كز آن خار « 4 » خالى « 5 » كند راه را چو دانست دشمن كه آن « 6 » سيل تيز * به آهنگ شيراز شد موج‌ريز 1785 ز لشكركشان مجمعى ساز كرد * ز « 7 » روى سخن پرده را باز كرد كه آمد سحابى « 8 » عجب پرشكوه * كه طوفان دريا درآرد به « 9 » كوه فلك يار و انجم هوادار اوست * ز برق تفك گرم بازار اوست به او نيست ما را مجال ستيز * نداريم چاره به غير از گريز پس آنگه از آن عشرت‌آباد رفت * گريزان به سروقت « 10 » بغداد رفت 1790 پس از هفته‌اى شاه دوران رسيد * به تسخير ديو ، آن سليمان رسيد گل آرزو چيد از آن طرفه باغ * ز گلزار فتحش معطّر دماغ سوى لار [ و ] هرمز « 11 » فرستاد كس * فكند آتش فتنه در « 12 » خار و خس چو از فتنه شد ايمن « 13 » آن ناحيت * پذيرفت ازو « 14 » عالمى عافيت به سوى لرستان سبك‌خيز شد * در آن بوم پر « 15 » فتنه‌انگيز شد 1795 درآمد در آن ملك شيرين و جست * ز آب سنان گرد دشمن بشست به تيغ جهان‌سوز فرماندهى * ز بيدادگر كرد عالم تهى دگرباره « 16 » شاهين فرخنده‌فر * به آهنگ تبريز بگشاد پر بيا ساقيا شام غم « 17 » روز كن * چراغ از مى مجلس افروز كن برآر آفتاب طرب را ز جام * كه شد روز عيشم سيه همچو شام
هامش
( 1 ) . ب ، م ، د و چ : آرزو ز . ( 2 ) . ب ، م ، د و چ : كرده . ( 3 ) . ب : ( شد ) . ( 4 ) . ب : خانه ؛ م : زير كلمهء « خار » با همان قلم متن ، كلمهء « سير » نيز آمده است . ( 5 ) . د : فتنه ايمن . ( 6 ) . چ : اين . ( 7 ) . د : كه . ( 8 ) . م : ( ى ) ؛ چ : سپاه [ ى ] . ( 9 ) . ب : درآرد به صحرا و ؛ د : به البرز . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : حدّ . ( 11 ) . ب ، م ، د و چ : ششتر . ( 12 ) . د : آتشى در ته . ( 13 ) . ب ، م ، د و چ : ايمن شد . ( 14 ) . چ : از آن . ( 15 ) . ب : بوم و بر . ( 16 ) . چ : ( ه ) . ( 17 ) . د : ما .