گل از روزن « 1 » آن چمن باز كرد * خيال گلستان شيراز كرد
1780 سوى ملك شيراز شد رهسپر * كه آمد ز شيراز ناگه خبر
كه سلطان بيدادگر نامراد * در آن ملك اساس اقامت نهاد
كمر كرد « 2 » در داورى استوار * ندارد جز انديشهء كارزار
هوس تيزتر شد « 3 » از آن شاه را * كز آن خار « 4 » خالى « 5 » كند راه را
چو دانست دشمن كه آن « 6 » سيل تيز * به آهنگ شيراز شد موجريز
1785 ز لشكركشان مجمعى ساز كرد * ز « 7 » روى سخن پرده را باز كرد
كه آمد سحابى « 8 » عجب پرشكوه * كه طوفان دريا درآرد به « 9 » كوه
فلك يار و انجم هوادار اوست * ز برق تفك گرم بازار اوست
به او نيست ما را مجال ستيز * نداريم چاره به غير از گريز
پس آنگه از آن عشرتآباد رفت * گريزان به سروقت « 10 » بغداد رفت
1790 پس از هفتهاى شاه دوران رسيد * به تسخير ديو ، آن سليمان رسيد
گل آرزو چيد از آن طرفه باغ * ز گلزار فتحش معطّر دماغ
سوى لار [ و ] هرمز « 11 » فرستاد كس * فكند آتش فتنه در « 12 » خار و خس
چو از فتنه شد ايمن « 13 » آن ناحيت * پذيرفت ازو « 14 » عالمى عافيت
به سوى لرستان سبكخيز شد * در آن بوم پر « 15 » فتنهانگيز شد
1795 درآمد در آن ملك شيرين و جست * ز آب سنان گرد دشمن بشست
به تيغ جهانسوز فرماندهى * ز بيدادگر كرد عالم تهى
دگرباره « 16 » شاهين فرخندهفر * به آهنگ تبريز بگشاد پر
بيا ساقيا شام غم « 17 » روز كن * چراغ از مى مجلس افروز كن
برآر آفتاب طرب را ز جام * كه شد روز عيشم سيه همچو شام
هامش
( 1 ) . ب ، م ، د و چ : آرزو ز .
( 2 ) . ب ، م ، د و چ : كرده .
( 3 ) . ب : ( شد ) .
( 4 ) . ب : خانه ؛ م : زير كلمهء « خار » با همان قلم متن ، كلمهء « سير » نيز آمده است .
( 5 ) . د : فتنه ايمن .
( 6 ) . چ : اين .
( 7 ) . د : كه .
( 8 ) . م : ( ى ) ؛ چ : سپاه [ ى ] .
( 9 ) . ب : درآرد به صحرا و ؛ د : به البرز .
( 10 ) . ب ، م ، د و چ : حدّ .
( 11 ) . ب ، م ، د و چ : ششتر .
( 12 ) . د : آتشى در ته .
( 13 ) . ب ، م ، د و چ : ايمن شد .
( 14 ) . چ : از آن .
( 15 ) . ب : بوم و بر .
( 16 ) . چ : ( ه ) .
( 17 ) . د : ما .