كه چون صبحدم شاه خورشيد راى * به آهنگ جولان روان شد ز جاى
نگون خيمهها از يسار و يمين * فتاد آسمانها « 1 » به روى زمين
1700 ببستند بر ناقه پردهسراى * برآمد ز هر سو فغان دراى
به فرمان فرماندهء جم سرير * برآمد دم از « 2 » اژدهاى نفير
ز درياى لشكر برآمد خروش * خروشى كه برد از سر چرخ هوش
دم ناى بر آسمان راه برد * ز باد [ ى ] چنان « 3 » مشعل ماه مرد « 4 »
علم پرده « 5 » شد چنگ ناهيد را * سنان شد « 6 » چشم خورشيد را
1705 به قوس قزح ماه رايت قرين * شده حلقهء خاتمش را نگين « 7 »
ز طوق يلان پرچم آويخته * چو زلف بتان فتنه انگيخته
برآراسته خانهء زين همه * ز خوبان چو بتخانهء چين همه
روان شد به آهنگ ملك عراق * بلرزيد از صيتش اين كهنه طاق
نخست آن جهانگير آيين ستيز * به آهنگ قزوين فرس راند تيز
1710 چو زو كار آن كشور انجام يافت * ز خوبان آن مملكت كام يافت
به آهنگ كاشان عنان تاب داد * به « 8 » خون مخالف سنان آب داد
چو بنهفت رو « 9 » شاه خورشيدچهر « 10 » * به دريا فرو شد نهنگ سپهر
خديو شب آمد به خيل عجب * سياهىّ لشكر سياهىّ شب « 11 »
نمودند يغماى ظلمت هجوم * زرهپوش گشت آسمان از نجوم
1715 فرو ماند كشتىّ چرخ از شتاب * زمين لشكرش شد شهابش طناب « 12 »
تهى گشته از مردمك چشم ماه * يكى پيش چشمش سفيد و سياه
ز بس ظلمت آتش عجب مىنمود * چو دود « 13 » از سياهىّ شب مىنمود « 14 »
پر از سرمه هرسو فضاى سپهر * ولى گشته تاريكتر چشم مهر
ز [ باد ] « 15 » عنايت نويدى نبود * به صبح سعادت اميدى نبود
هامش
( 1 ) . د : آسمان ( ! ) ؛ چ : آسمانى .
( 2 ) . ب : ( از ) .
( 3 ) . چ : چنين .
( 4 ) . م : از اين بيت تا بيت 1705 نيست .
( 5 ) . ب : برق .
( 6 ) . ب ، م ، د و چ : زد .
( 7 ) . ب : ندارد .
( 8 ) . چ : ز .
( 9 ) . ب ، م ، د و چ : شب .
( 10 ) . د : مهر .
( 11 ) . چ : ندارد .
( 12 ) . م : طنابش شهاب .
( 13 ) . م : روز ( ؟ ) .
( 14 ) . ب : ندارد .
( 15 ) . ت : باغ ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد .