تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
1660 برآريم تيغ ستم بىدريغ * بريزيم خون ستمگر به تيغ من آن آفتابم كه هست آسمان * به چتر فلك‌ساى من توأمان اگر بود جم را به جام افتخار * به آيينه اسكندر امّيدوار منم آن جم آيين كشورگشاى * كه خودم به از « 1 » جام گيتىنماى منم آن سكندر كه در روز جنگ * چو « 2 » گيرم به كف تيغ آيينه‌رنگ 1665 ز آيينه‌اش نعل يكران كنم * مه رايتش فرش ميدان كنم كِشم پوست از فرق چرخ پلنگ * كنم ماه را پوشش طبل جنگ غَجك را ز پوشش كنم بىنياز * كه خودم شود از پى ترك‌تاز ز منقار تير عقاب سپهر * كشم ديدهء نسر طاير ز سر « 3 » كمندم كنم هاله‌آسا بلند * كنم حلقه « 4 » در گوش ماه از كمند 1670 ز نخوت كشد خصم اگر سر به ميغ * چو آرم به فرق سرش آب تيغ شود سرنگون خصم برگشته‌حال * بدانسان كه صورت در آب زلال كمانم كه سرمايهء ابتلاست * كمندم كه چون زلف خوبان بلاست ز خجلت چو بر « 5 » زه كنم در نبرد * كمان‌هاى رستم شود سرخ [ و ] زرد نمايم چو خورشيد اگر بىحجاب * زند رشتهء برق ازو پيچ و تاب 1675 چو لب از حكايت فروبست شاه * گشادند لب ، سروران سپاه كه اى درگهت قبلهء راستان * سگ كوى تو شير چرخ آسمان تو را روزوشب بخت « 6 » فيروز باد * شب و روز تو عيد و نوروز باد « 7 » تو را مهر و مه بندگان كمين * يكى بر يسار و يكى بر يمين نه چترت بود بر سر از « 8 » آفتاب * كه شد آفتاب از رخت در حجاب 1680 به چرخ ار بود دشمنت سرفراز * كمندت چو خورشيد باشد دراز « 9 » به راه تو چابك ركابى كنيم * اگر ذرّه‌ايم آفتابى كنيم [ بود خصم اگر سخت‌پا چون درخت * كنيم از تبرزين تنش لَخت‌لَخت
هامش
( 1 ) . ب : بود . ( 2 ) . م : كه . ( 3 ) . ب : اين بيت و بيت سپسين را ندارد . ( 4 ) . م : حلقه كنم ( ! ) . ( 5 ) . د : در . ( 6 ) . ب : سعد و . ( 7 ) . د : ندارد . ( 8 ) . ب : ( از ) . ( 9 ) . ب و م : پس از اين بيت افزوده‌اند :به دولت ز تو رايت افراختن * ز ما نقد جان در رهت باختن