1660 برآريم تيغ ستم بىدريغ * بريزيم خون ستمگر به تيغ
من آن آفتابم كه هست آسمان * به چتر فلكساى من توأمان
اگر بود جم را به جام افتخار * به آيينه اسكندر امّيدوار
منم آن جم آيين كشورگشاى * كه خودم به از « 1 » جام گيتىنماى
منم آن سكندر كه در روز جنگ * چو « 2 » گيرم به كف تيغ آيينهرنگ
1665 ز آيينهاش نعل يكران كنم * مه رايتش فرش ميدان كنم
كِشم پوست از فرق چرخ پلنگ * كنم ماه را پوشش طبل جنگ
غَجك را ز پوشش كنم بىنياز * كه خودم شود از پى تركتاز
ز منقار تير عقاب سپهر * كشم ديدهء نسر طاير ز سر « 3 »
كمندم كنم هالهآسا بلند * كنم حلقه « 4 » در گوش ماه از كمند
1670 ز نخوت كشد خصم اگر سر به ميغ * چو آرم به فرق سرش آب تيغ
شود سرنگون خصم برگشتهحال * بدانسان كه صورت در آب زلال
كمانم كه سرمايهء ابتلاست * كمندم كه چون زلف خوبان بلاست
ز خجلت چو بر « 5 » زه كنم در نبرد * كمانهاى رستم شود سرخ [ و ] زرد
نمايم چو خورشيد اگر بىحجاب * زند رشتهء برق ازو پيچ و تاب
1675 چو لب از حكايت فروبست شاه * گشادند لب ، سروران سپاه
كه اى درگهت قبلهء راستان * سگ كوى تو شير چرخ آسمان
تو را روزوشب بخت « 6 » فيروز باد * شب و روز تو عيد و نوروز باد « 7 »
تو را مهر و مه بندگان كمين * يكى بر يسار و يكى بر يمين
نه چترت بود بر سر از « 8 » آفتاب * كه شد آفتاب از رخت در حجاب
1680 به چرخ ار بود دشمنت سرفراز * كمندت چو خورشيد باشد دراز « 9 »
به راه تو چابك ركابى كنيم * اگر ذرّهايم آفتابى كنيم
[ بود خصم اگر سختپا چون درخت * كنيم از تبرزين تنش لَختلَخت
هامش
( 1 ) . ب : بود .
( 2 ) . م : كه .
( 3 ) . ب : اين بيت و بيت سپسين را ندارد .
( 4 ) . م : حلقه كنم ( ! ) .
( 5 ) . د : در .
( 6 ) . ب : سعد و .
( 7 ) . د : ندارد .
( 8 ) . ب : ( از ) .
( 9 ) . ب و م : پس از اين بيت افزودهاند :به دولت ز تو رايت افراختن * ز ما نقد جان در رهت باختن