به ما گر شود روز كين هم نبرد * ز بهرام و كوروش برآريم گرد
سر رويتن گوى ميدان كنيم * كمانش ستانيم و چوگان كنيم ] « 1 »
1685 ستانيم گرز فريدون ز « 2 » مشت * بكوبيم فرقش به گرز « 3 » درشت
تو را بندگانيم « 4 » فرمانپذير * ز فرمان تو نيست كس را گريز
پس از مشورت شاه جمشيد اساس * برآراست خيلى برون « 5 » از قياس
بفرمود تا خيمه بيرون زدند « 6 » * سراپرده بر اوج گردون زدند « 7 »
پى منزل شاه گردون جناب * فلك خيمه شد آفتابش « 8 » طناب
1690 سر بارگاهش ز كيوان گذشت * ز قوس قزح طاق ايوان گذشت
در آن خيمه تخت خديو زمان * چو در زير عرش مجيد ، آسمان
ز بس خيمه و مسند شهريار * دو صد « 9 » كرسى [ و ] آسمان صد « 10 » هزار
بيا ساقى آن مى به فرخندگى * كه همچون لبت مىدهد زندگى
به من ده كه من « 11 » مست [ و ] ديوانهام * ز افسون چشم تو افسانهام
1695 ز لعل لبت رفته كارم ز دست * من از باده مستم تو از يار « 12 » ، مست
دمى آب بىلعل نابت ز جام * [ گر ] « 13 » آب حيات است بر من حرام
توجّه نمودن صاحبقران گردون علم به جانب عراق عجم و هجوم به يعقوبيان آيين ستم و هزيمت نمودن ايشان با خيل و حشم « 14 »
سپهدار اين لشكر بىحساب * چنين آورد پاى كين در ركاب
هامش
( 1 ) . ت : ندارد ، متن براساس ب افزوده شد .
( 2 ) . ب : به .
( 3 ) . ب : بر فرق قدرتش .
( 4 ) . د : بندگانيم و .
( 5 ) . ب ، م ، د و چ : فزون .
( 6 و 7 ) . چ : زنند .
( 8 ) . چ : ز آفتابش .
( 9 ) . ب ، م ، د و چ : شد .
( 10 ) . چ : شد .
( 11 ) . م : هم .
( 12 ) . چ : من از عشق مستم ، تو از باده .
( 13 ) . ت و م : كه ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد .
( 14 ) . م : ندارد ؛ ب : توجّه نمودن صاحبقران عالم به جانب عراق عجم و شبيخون به يعقوبيان و هزيمت ايشان ، د : توجّه فرمودن صاحبقران گردون علم به جانب عراق و شبيخون يعقوبيان آيين ستم ؛ چ : توجّه فرمودن صاحبقران سوى عراق عجم و شبيخون آوردن يعقوبيان آيين ستم و هزيمت نمودن آن گروه با خيل [ و ] حشم .