كله خود آهن پى كارزار * به فرقم به از افسر زرنگار
[ مرا كيش و مويينه چرم پلنگ * بود خوشتر از « 1 » پرنيان فرنگ ] « 2 »
بود شِقّههاى عَلَم وقت كار * بسى خوشتر از چتر گوهرنثار « 3 »
1640 چو آسوده كردم شب از تركتاز * بود جوشنم بستر عيش و ناز
كله خود زرّين ما زيب « 4 » سر * به بالين عيشم چه حاجت دگر
شرار تفك شد شبم را چراغ * شبستانم از شمع دارد فراغ
به تقويم و ساعت ندارم نياز * بود شيشهء ساعتم طبلِ باز
نباشد از آن ساعتم اختيار * كه تأخيرم از وى « 5 » نيفتد به كار
1645 نبيند كسى بخت فيروز را * كه فردا كند كار امروز را
مرا روز كين قُبّههاى سپر * به است از سُطُرلاب زر در نظر
ارسطو و اسكندر نامدار * كجايند تا از پى افتخار « 6 »
يكى سازد آيينهء روم و زنگ * مه رايتم روز ميدان و « 7 » جنگ
كند ديگرى وقت جولان من * سُطُرلاب زر « 8 » نعل يكران من
1650 بيايند تا از سپاه گران * بگيريم عالم كران تا كران
چو زلف بتان فتنه را سر كنيم * بكوشيم و گيتى « 9 » مسخّر كنيم
به كوشش ز دولت شود « 10 » كامياب « 11 » * به خود نايد از كان برون لعل ناب « 12 »
ز و الا سر « 13 » نيزهام لالهرنگ * گل فتح و نصرت بود روز جنگ
به خورشيد تيغم بود توأمان * كه گيرد به يك دم زمين و زمان
1655 كمندم كه شد آفت روزگار * سر فتنه دارد چو گيسوى يار
چو خورشيد داريد همّت بلند * كه گيريم عالم به تيغ و كمند
چو شيران در آن « 14 » بيشه كارى كنيم * در اطراف عالم شكارى كنيم
به طبل و علم راه ميدان زنيم * چرا بيش از اين ، طبل پنهان زنيم
چو داريم بازو و « 15 » تيغ استوار * چه انديشه داريم از كارزار
هامش
( 1 ) . ب و د : جوشنم ( از ) .
( 2 ) . ت : ندارد ، متن براساس م نوشته شد .
( 3 ) . م و د : نگار .
( 4 ) . ب و م : زير .
( 5 ) . ب : دل .
( 6 ) . ب : سر اقتدار .
( 7 ) . ب ، م و د : ( و ) .
( 8 ) . م : از .
( 9 ) . م : عالم .
( 10 ) . ب و د : شوى .
( 11 ) . ب : كاميار .
( 12 ) . ب : يار .
( 13 ) . م : سران ( ! ) .
( 14 ) . م و د : اين .
( 15 ) . ب : ى ؛ م : به .