1615 بتابيم كام از مى خوشگوار * ز مستى چه حاصل به غير از خمار
خمار و مى و بادهء لالهرنگ * كُند مرد را زردرو روز جنگ
چو سلطان كند آرزوى شراب * دهد خانهء ملك و ملّت « 1 » به آب
شهان را بود عشرت از كارزار * كه آيد عروس جهان در كنار
ز انديشهء داورى روزوشب * نباشد مرا آرزوى طرب
1620 به صوت مغنّى ندارم نياز * نفيرم بود نغمهء دلنواز
نى نيزه آمد « 2 » مرا دلپذير * بود از نى « 3 » مطربانم گريز
چو در بزم عشرت شوم جلوهساز * چو « 4 » جولان كنم از پى تركتاز
از آنم بود عود مطرب پسند * كه تارش نشان مىدهد از كمند
صراحى مرا خود آهن بس است * درو باده از خون دشمن بس است
1625 از آنم مى « 5 » از دل برد غم برون * كه چون خون دشمن بود « 6 » لالهگون
به كف مهرههاى تفك بهر جنگ * مرا خوشتر از نقل « 7 » مستان به چنگ
به دمسازى شاهدانم چه كار * سزد شاهد ملكم « 8 » اندر كنار
چه « 9 » بينم به چشم بتان تيزتيز * كه مست است و « 10 » دارد خيال « 11 » ستيز « 12 »
مرا در نظر تير دشمن شكار * به از ناوك چشم فتّان يار
1630 مرا پرچم طوق و تار كمند * به از زلف خوبان بالابلند
ندارم هوس لعل گلرنگ يار * كز آن مىنخيزد به غير از خمار « 13 »
به شكل زره بس كه من مايلم * برد حلقهء زلف خوبان دلم
مرا بس نهال تفك روز كين * كه دارد ز هر سو گل آتشين
بود كاكل اشْهَبَم مشكبار * به از كاكل عنبرافشان يار
1635 به گيسوى چنگم نباشد نياز * قُطاس سمندم بود دلنواز
ندارد دلم تخت زرّين هوس * بود كرسيم خانهء زين « 14 » و بس
هامش
( 1 ) . د : دولت .
( 2 ) . م : آيد .
( 3 ) . چ : مى و .
( 4 ) . م : چه .
( 5 ) . د : از آن باده .
( 6 ) . ب : ( بود ) .
( 7 ) . ب : لعل .
( 8 ) . م : ( م ) .
( 9 ) . ب و م : چو .
( 10 ) . م : ( و ) .
( 11 ) . ب : در ابرو .
( 12 ) . چ : از اين بيت تا بيت 1685 نيست .
( 13 ) . د : شكار .
( 14 ) . ب : زين زرّين .