تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
1615 بتابيم كام از مى خوشگوار * ز مستى چه حاصل به غير از خمار خمار و مى و بادهء لاله‌رنگ * كُند مرد را زردرو روز جنگ چو سلطان كند آرزوى شراب * دهد خانهء ملك و ملّت « 1 » به آب شهان را بود عشرت از كارزار * كه آيد عروس جهان در كنار ز انديشهء داورى روزوشب * نباشد مرا آرزوى طرب 1620 به صوت مغنّى ندارم نياز * نفيرم بود نغمهء دل‌نواز نى نيزه آمد « 2 » مرا دلپذير * بود از نى « 3 » مطربانم گريز چو در بزم عشرت شوم جلوه‌ساز * چو « 4 » جولان كنم از پى ترك‌تاز از آنم بود عود مطرب پسند * كه تارش نشان مىدهد از كمند صراحى مرا خود آهن بس است * درو باده از خون دشمن بس است 1625 از آنم مى « 5 » از دل برد غم برون * كه چون خون دشمن بود « 6 » لاله‌گون به كف مهره‌هاى تفك بهر جنگ * مرا خوش‌تر از نقل « 7 » مستان به چنگ به دمسازى شاهدانم چه كار * سزد شاهد ملكم « 8 » اندر كنار چه « 9 » بينم به چشم بتان تيزتيز * كه مست است و « 10 » دارد خيال « 11 » ستيز « 12 » مرا در نظر تير دشمن شكار * به از ناوك چشم فتّان يار 1630 مرا پرچم طوق و تار كمند * به از زلف خوبان بالابلند ندارم هوس لعل گلرنگ يار * كز آن مىنخيزد به غير از خمار « 13 » به شكل زره بس كه من مايلم * برد حلقهء زلف خوبان دلم مرا بس نهال تفك روز كين * كه دارد ز هر سو گل آتشين بود كاكل اشْهَبَم مشك‌بار * به از كاكل عنبرافشان يار 1635 به گيسوى چنگم نباشد نياز * قُطاس سمندم بود دل‌نواز ندارد دلم تخت زرّين هوس * بود كرسيم خانهء زين « 14 » و بس
هامش
( 1 ) . د : دولت . ( 2 ) . م : آيد . ( 3 ) . چ : مى و . ( 4 ) . م : چه . ( 5 ) . د : از آن باده . ( 6 ) . ب : ( بود ) . ( 7 ) . ب : لعل . ( 8 ) . م : ( م ) . ( 9 ) . ب و م : چو . ( 10 ) . م : ( و ) . ( 11 ) . ب : در ابرو . ( 12 ) . چ : از اين بيت تا بيت 1685 نيست . ( 13 ) . د : شكار . ( 14 ) . ب : زين زرّين .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 218 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى