به تدبير فتحش عنان تافتند * زمين از « 1 » پى نقب بشكافتند
تهى ساختند از يمين و يسار * به يك دَم ته « 2 » برجهاى حصار
به زير حصار آتش افروختند * بر آتش دل دشمنان سوختند « 3 »
1390 از آن آتش فتنه برج حصار * برافروخته همچو گلهاى نار
در آن قلعه هر دم « 4 » مشوّش همه * چو اهل جهنّم در آتش همه
ز بس آتش كين در آن كارزار * چو منقل پر آتش درون حصار
حصارى چنان كرد از « 5 » آتش قصور * ز تاب تجلّى فروريخت طور
چو ديدند آن قوم برگشته روز * كه شد آتش اژدها بيشه « 6 » سوز
1395 گشادند دروازهها در زمان * به دست دعا چون در آسمان « 7 »
امانخواه پير و جوان آمدند * به نزديك شاه جهان « 8 » آمدند
گشادند لب را به تقصير خويش * كه اى لطف عامت ز « 9 » اندازه بيش
بدىها ز نابخردى كردهايم * تو نيكى كن ار « 10 » ما بدى كردهايم
به بدخو به جز نيكخويى مكن * به جاى بدى جز نكويى مكن
1400 مده تا توانى نكويى ز دست * كه آيد بد از دست هركس كه هست
شه از مرحمت نيز بنواخت [ ش ] « 11 » * به تاج سعادت سرافراخت [ ش ] « 12 »
بديشان به لطف و كرم كار كرد * ز راه كرم لطف بسيار كرد
شد از يارى بخت و عون « 13 » إله * چنان خيبرى « 14 » فتح بر دست شاه
بيا ساقى آن مايهء صلح و جنگ * به من ده از آن آتش آب و « 15 » رنگ
1405 بزن « 16 » آب صلح آتش كينه را * تهى كن ز فكر جدل سينه را
هامش
( 1 ) . ب ، م ، د و چ : را .
( 2 ) . ب : همه ؛ د و چ : تهى .
( 3 ) . چ : اين بيت و بيت سپسين نيست .
( 4 ) . ب ، م ، د و چ : يكسر .
( 5 ) . ب : ز ؛ م : كرده ز .
( 6 ) . ب : سينه ؛ م : برد .
( 7 ) . چ : لتهاى اين بيت پس و پيش شده است .
( 8 ) . م : زمان .
( 9 ) . م : كه لطف خطّ مت در ( ! ) .
( 10 ) . چ : از ( ! ) .
( 11 و 12 ) . ت ، ب ، د و چ : بنواختشان - سرافراختشان ( ! ) ، متن براساس م نوشته شد ؛ چ : اين بيت و بيت سپسين نيست .
( 13 ) . ب ، م : د و چ : لطف .
( 14 ) . د : چتر ( ! ) .
( 15 ) . ب ، د و چ : ( و ) .
( 16 ) . چ : بر آن .