تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
مراعات خلق خدا « 1 » پيشه كن * جزاى عمل بين و انديشه كن بسا نخل دولت كه شد سربلند * كه سيلاب ظلمش ز بنياد كند 1425 نباشد عجب گر ز يك دود آه * سيه گردد آيينهء مهر و ماه به ديوان ظالم مفرماى كار * حذر كن ز ديوان روز شمار ز دستور ظلم از ملامت بترس * ز ديوان روز قيامت بترس جزا را نگر ترك بيداد كن * شب « 2 » باده از روز وى « 3 » ياد كن « 4 » ز عدلش چنان كبك شد سرفراز * كه منقار [ ش ] آلوده از خون باز « 5 » 1430 به دورش ستم در جهان كس نديد * جفا چون وفاى « 6 » بتان كس نديد كس از كس تمنّاى احسان نداشت * تمنّا به جز وصل خوبان « 7 » نداشت ازو شهرى و لشكرى هردو شاد * ز [ لطف ] اين يكى آن « 8 » دگر يك ز داد « 9 » زر از سكّه‌اش زيب و زيور گرفت * درم نام او ديد و « 10 » در زر گرفت به بالاى منبر خطيب زمان * ز نامش سرافراخت بر آسمان 1435 به خيل و حَشَم شاه كشورگشاى * زمستان در آن كشور افشرد پاى چو آراست سلطان گل انجمن * برآمد به بالاى تخت « 11 » چمن گل آمد به گلشن پريشان و مست * به عيش و طرب جام رخشان به دست شقايق ستاده به عيش تمام * گرفته به كف ساغر لعل فام چو « 12 » بلبل به عشرت پيام آمده * گل و غنچه‌اش نقل و جام آمده 1440 سر نرگس از خواب مستى گران * فريبنده چون چشم سيمين‌بران صنوبر ز رخ طرّه انگيخته * به مويى دل چاكش « 13 » آويخته صراحى گل از غنچه برداشته * به باغ از طرب خيمه افراشته « 14 » دلش را « 15 » هواى مى ناب شد * به گل گشت صحرا عنان‌تاب شد چو گل بر سرير چمن جا گرفت * چمن را ازو كار بالا گرفت
هامش
( 1 ) . ب : جهان . ( 2 ) . چ : شبى . ( 3 ) . م : آن . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . م : اين بيت و بيت سپسين پس از بيت 1505 تكرار شده است . ( 6 ) . چ : جز جفاى . ( 7 ) . د و چ : جانان . ( 8 ) . ب : و آن . ( 9 ) . چ : آن يكى آن دگر يك نژاد . ( 10 ) . چ : ( و ) . ( 11 ) . م : چرخ . ( 12 ) . م ، د و چ : كه . ( 13 ) . چ : جانش . ( 14 ) . ب : ندارد . ( 15 ) . چ : از .