مراعات خلق خدا « 1 » پيشه كن * جزاى عمل بين و انديشه كن
بسا نخل دولت كه شد سربلند * كه سيلاب ظلمش ز بنياد كند
1425 نباشد عجب گر ز يك دود آه * سيه گردد آيينهء مهر و ماه
به ديوان ظالم مفرماى كار * حذر كن ز ديوان روز شمار
ز دستور ظلم از ملامت بترس * ز ديوان روز قيامت بترس
جزا را نگر ترك بيداد كن * شب « 2 » باده از روز وى « 3 » ياد كن « 4 »
ز عدلش چنان كبك شد سرفراز * كه منقار [ ش ] آلوده از خون باز « 5 »
1430 به دورش ستم در جهان كس نديد * جفا چون وفاى « 6 » بتان كس نديد
كس از كس تمنّاى احسان نداشت * تمنّا به جز وصل خوبان « 7 » نداشت
ازو شهرى و لشكرى هردو شاد * ز [ لطف ] اين يكى آن « 8 » دگر يك ز داد « 9 »
زر از سكّهاش زيب و زيور گرفت * درم نام او ديد و « 10 » در زر گرفت
به بالاى منبر خطيب زمان * ز نامش سرافراخت بر آسمان
1435 به خيل و حَشَم شاه كشورگشاى * زمستان در آن كشور افشرد پاى
چو آراست سلطان گل انجمن * برآمد به بالاى تخت « 11 » چمن
گل آمد به گلشن پريشان و مست * به عيش و طرب جام رخشان به دست
شقايق ستاده به عيش تمام * گرفته به كف ساغر لعل فام
چو « 12 » بلبل به عشرت پيام آمده * گل و غنچهاش نقل و جام آمده
1440 سر نرگس از خواب مستى گران * فريبنده چون چشم سيمينبران
صنوبر ز رخ طرّه انگيخته * به مويى دل چاكش « 13 » آويخته
صراحى گل از غنچه برداشته * به باغ از طرب خيمه افراشته « 14 »
دلش را « 15 » هواى مى ناب شد * به گل گشت صحرا عنانتاب شد
چو گل بر سرير چمن جا گرفت * چمن را ازو كار بالا گرفت
هامش
( 1 ) . ب : جهان .
( 2 ) . چ : شبى .
( 3 ) . م : آن .
( 4 ) . ب : ندارد .
( 5 ) . م : اين بيت و بيت سپسين پس از بيت 1505 تكرار شده است .
( 6 ) . چ : جز جفاى .
( 7 ) . د و چ : جانان .
( 8 ) . ب : و آن .
( 9 ) . چ : آن يكى آن دگر يك نژاد .
( 10 ) . چ : ( و ) .
( 11 ) . م : چرخ .
( 12 ) . م ، د و چ : كه .
( 13 ) . چ : جانش .
( 14 ) . ب : ندارد .
( 15 ) . چ : از .