تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
1445 ز معشوق و مى مجلسى ساز كرد * دف و چنگ و نى را هم‌آواز كرد از آواز عود و نى و ارغنون * به چرخ آمد اين گنبد نيلگون نى « 1 » مطرب از نغمه دستان گرفت * و زو قالبش « 2 » در نفس جان گرفت حزين « 3 » چنگ با نغمهء معتدل * چو زلف بتان كرد تاراج دل نگنجيد دف از طرب زير پوست * كه شد زيور گردنش دست دوست 1450 سراسر دهن گشت « 4 » جام شراب * كه بوسد لب مهوشان بىحجاب غجك همچو چشم بتان بىنظير « 5 » * كمانچه بر او « 6 » ابروى دلپذير « 7 » به كف شيشه ساقىّ خودكام را * ز مى داده جان قالب جام را لبالب قدح بىلب لعل يار * رسيده به لب جانش از انتظار قدح نوخطان بر « 8 » لب « 9 » چون نبات * به‌سان خضر خورده آب حيات 1455 به مى برده دل ساقى عشوه‌ساز * يكى مست ساقى يكى مست ناز بتان را ز مى چهره گل‌گل شده * گل آتشين ز آتش مل شده به « 10 » لب چشمهء آب حيوان همه * به غمزه بلاى دل و جان همه « 11 » به ابرو كمان و به گيسو كمند * همه « 12 » دلپذير و همه « 13 » دلپسند رخ از آتش باده افروخته * وز آن خرمن جان و دل « 14 » سوخته 1460 يكى نيم‌مست و يكى نيم‌خواب * ز دندان و لب داده نقل [ و ] شراب عدو را در آن بزم بهر گزند * شده ديده بر آتش غم سپند « 15 » به وقتى چنين آمد از راه دور * رسولى چو « 16 » پروانه بر گرد نور كه الوند سلطان به فرّ و « 17 » شكوه * به آهنگ كين همچو الوندكوه كمر بسته در داورىّ و ستيز * چو آتش علم [ در ] « 18 » كفش تيغ تيز 1465 مغنّى چو آن « 19 » قصّه « 20 » را گوش كرد * نشاطى كه بودش فراموش كرد
هامش
( 1 ) . چ : مى و . ( 2 ) . ب : وز اين حالتش . ( 3 ) . ب ، م و د : قرين ؛ چ : خم . ( 4 ) . چ : گشته . ( 5 ) . ب : دلپذير . ( 6 ) . م : بر آن . ( 7 ) . ب : عشوه‌گير . ( 8 ) . ب ، م و چ : را . ( 9 ) . چ : لبى . ( 10 ) . چ : ( به ) . ( 11 ) . چ : شده . ( 12 ) . ب ، د و چ : همان . ( 13 ) . ب ، د و چ : همين . ( 14 ) . ب ، م ، د و چ : عقل و دين . ( 15 ) . ب : ندارد . ( 16 ) . م : رسول و ( ! ) . ( 17 ) . ب : گيتى . ( 18 ) . ت : بر ( ! ) متن براساس ب نوشته شد . ( 19 ) . ب و د : اين . ( 20 ) . ب و م : نغمه .