1445 ز معشوق و مى مجلسى ساز كرد * دف و چنگ و نى را همآواز كرد
از آواز عود و نى و ارغنون * به چرخ آمد اين گنبد نيلگون
نى « 1 » مطرب از نغمه دستان گرفت * و زو قالبش « 2 » در نفس جان گرفت
حزين « 3 » چنگ با نغمهء معتدل * چو زلف بتان كرد تاراج دل
نگنجيد دف از طرب زير پوست * كه شد زيور گردنش دست دوست
1450 سراسر دهن گشت « 4 » جام شراب * كه بوسد لب مهوشان بىحجاب
غجك همچو چشم بتان بىنظير « 5 » * كمانچه بر او « 6 » ابروى دلپذير « 7 »
به كف شيشه ساقىّ خودكام را * ز مى داده جان قالب جام را
لبالب قدح بىلب لعل يار * رسيده به لب جانش از انتظار
قدح نوخطان بر « 8 » لب « 9 » چون نبات * بهسان خضر خورده آب حيات
1455 به مى برده دل ساقى عشوهساز * يكى مست ساقى يكى مست ناز
بتان را ز مى چهره گلگل شده * گل آتشين ز آتش مل شده
به « 10 » لب چشمهء آب حيوان همه * به غمزه بلاى دل و جان همه « 11 »
به ابرو كمان و به گيسو كمند * همه « 12 » دلپذير و همه « 13 » دلپسند
رخ از آتش باده افروخته * وز آن خرمن جان و دل « 14 » سوخته
1460 يكى نيممست و يكى نيمخواب * ز دندان و لب داده نقل [ و ] شراب
عدو را در آن بزم بهر گزند * شده ديده بر آتش غم سپند « 15 »
به وقتى چنين آمد از راه دور * رسولى چو « 16 » پروانه بر گرد نور
كه الوند سلطان به فرّ و « 17 » شكوه * به آهنگ كين همچو الوندكوه
كمر بسته در داورىّ و ستيز * چو آتش علم [ در ] « 18 » كفش تيغ تيز
1465 مغنّى چو آن « 19 » قصّه « 20 » را گوش كرد * نشاطى كه بودش فراموش كرد
هامش
( 1 ) . چ : مى و .
( 2 ) . ب : وز اين حالتش .
( 3 ) . ب ، م و د : قرين ؛ چ : خم .
( 4 ) . چ : گشته .
( 5 ) . ب : دلپذير .
( 6 ) . م : بر آن .
( 7 ) . ب : عشوهگير .
( 8 ) . ب ، م و چ : را .
( 9 ) . چ : لبى .
( 10 ) . چ : ( به ) .
( 11 ) . چ : شده .
( 12 ) . ب ، د و چ : همان .
( 13 ) . ب ، د و چ : همين .
( 14 ) . ب ، م ، د و چ : عقل و دين .
( 15 ) . ب : ندارد .
( 16 ) . م : رسول و ( ! ) .
( 17 ) . ب : گيتى .
( 18 ) . ت : بر ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 19 ) . ب و د : اين .
( 20 ) . ب و م : نغمه .