خروش تفك « 1 » از ثريّا گذشت * چپرها شكست « 2 » از سپرها گذشت
برافروخت رعد آتش كارزار * پر آتش شد [ از ] سنگ و « 3 » آتش حصار
تفك همچو رعد بهاران رسيد * ز دود ابر و از سنگ باران رسيد
1370 مشبّك حصار « 4 » از خدنگ سپاه * چو از انجم « 5 » اين نيلگون بارگاه
شدند اهل [ آن ] قلعه زار و ذليل * ز سنگ « 6 » تفك همچو اصحاب فيل
ز بس در هوا كرد ميدان جنگ * نه بررفت تير و « 7 » نه افتاد سنگ
فلك كرد [ ه ] در كينهخواهى هجوم * فلاخَن ز مه كرده سنگ از نجوم
ز بس سنگ رعد اندر آن كارزار * چو لاله شد [ ه ] رخنهها در حصار
1375 ز تيرى كه بر چرخ گردان شده * ز انجم فلك پر ز پيكان شده
ز ديوار [ و ] در سنگ كين آمده * بلا ز آسمان بر زمين آمده
برآورد [ ه ] سر ، اژدهاى كمند * كه شير فلك را درآرد به بند
فكند از سر كين يكى سنگ جنگ * كه خاك « 8 » عدو را برآرد به « 9 » سنگ
فلاخن يكى ديگر از پنجه ساخت * به [ سنگ ] « 10 » ستم خصم را رنجه ساخت
1380 ز هر سو يكى قامت « 11 » افراخته * ز دوش [ و ] كَتِف نردبان ساخته
يكى ناخنش خَسته در زور « 12 » جنگ * چو از تيشهء كوهكن خارهسنگ
در آن برج ، خصم از تفك خستهحال * وز « 13 » آن اختر بخت او در و بال
همه برج و بارو « 14 » ز پا تا به فرق * چو تاج خروسان به خون گشته غرق
ز « 15 » خون گشته ديوار كين لالهگون * وز آن خندقش گشته درياى خون « 16 »
1385 چو دريا ز خون ، دهر بىتاب بود « 17 » * ز درياى خون قلعه گرداب بود
چو ديدند جنگآوران [ آن ] زمان * كه نتوان گرفتن به جنگ « 18 » آسمان
هامش
( 1 ) . ب : نفير .
( 2 ) . چ : سپرها نگشت ( ! ) .
( 3 ) . ب : هوا آتش و سنگ ( و ) ؛ د : ( و ) .
( 4 ) . چ : بشد .
( 5 ) . م : چو انجم از .
( 6 ) . م : سنگ و .
( 7 ) . د : ( و ) .
( 8 ) . ب : سنگ .
( 9 ) . ب و د : ز .
( 10 ) . ت : جنگ ( ؟ ) متن براساس ب نوشته شد .
( 11 ) . ب : قاف ( ! ) .
( 12 ) . ب ، م ، د و چ : ديوار .
( 13 ) . ب و م : از .
( 14 ) . م و چ : باره .
( 15 ) . چ : به .
( 16 ) . ب : اين بيت و بيت سپسين نيست .
( 17 ) . م : نه خندق كه درياى خوناب بود .
( 18 ) . د و چ : چنگ .