ز خون ، نعل اسبان در « 1 » آن انجمن * نگينى به دست « 2 » از عقيق يمن
1310 تهى مشت گردان « 3 » ز گرز درشت * همان كار گرز گران كرده مشت
زمين و « 4 » فلك غرقه در خون [ و ] خاك * زمين لالهگون ، آسمان گردناك
تفك همچو ماران مرده ز « 5 » قهر * فرومانده نى مهر « 6 » با وى « 7 » نه « 8 » زهر
نگون سر علم از تباهى همه * شده حلقهء گوش ماهى همه
فتاده كمانها در آن تركتاز * ز چلّه چو قُوس « 9 » قُزَح بىنياز
1315 يكى جوشن افكنده بهر گريز * چو آتش ز آهن برون جسته تيز
فتاده ز دست آن « 10 » يكى را كمند * وز آن پاى ديگر فتاده به بند
فتاده به خاك آن دگر يك هلاك * بسى آرزو برده « 11 » با خود به خاك
دگر را تمنّاى فرزند و زن * به خوارى فتاده « 12 » در آن انجمن
سپاه مخالف از « 13 » آن رستخيز * به يك بار « 14 » كردند عزم گريز
1320 گرفتار شد شاه شروان اساس * سرى پر ز كينه دلى پرهراس
كسى كآيد از جان شيرين « 15 » سير * به ميدان شيران درآيد دلير
چو پروانه پرّ و به « 16 » نزديك شمع * بسوزد پر و بال خود پيش جمع
چنين است رسم فلك ماه و سال * كه بعد از كمالت رساند زوال
ندارد وفا عزّ و جاهش بسى * هميشه نگردد به كام كسى
1325 نهالى كه سازد بهارش بلند * ز باد خزانش رساند گزند
بيا ساقى آن ساغرم ده به دست * كزو « 17 » بر سپاه غم آرم « 18 » شكست
كه دوران شراب ستم مىدهد * دلم را به گرداب غم مىدهد
مغنّى بيا ساز كن چنگ را « 19 » * به يغماى غم زن [ ره ] « 20 » جنگ « 21 » را
هامش
( 1 ) . چ : اسب اندر .
( 2 ) . م : شدست [ شده است ] ؛ چ : درست .
( 3 ) . چ : آن و .
( 4 ) . چ : ( و ) .
( 5 ) . م : به .
( 6 ) . ب : مهره .
( 7 ) . م : فروماند با وى نه مهره .
( 8 ) . چ : فروماند با وى پى و مهره .
( 9 ) . ب و م : قوس و .
( 10 ) . چ : دستان .
( 11 ) . ب : ( ه ) .
( 12 ) . چ : فكنده .
( 13 ) . ب و چ : در .
( 14 ) . ب و د : يكباره .
( 15 ) . ب : كآمد از جان شيرينش .
( 16 ) . م : ( به ) .
( 17 ) . م : كز آن .
( 18 ) . ب : آرد .
( 19 ) . م : چنگ را ساز كن ( ! ) .
( 20 ) . ت : در ( ؟ ) متن براساس م نوشته شد .
( 21 ) . چ : ننگ .