تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
ز خون ، نعل اسبان در « 1 » آن انجمن * نگينى به دست « 2 » از عقيق يمن 1310 تهى مشت گردان « 3 » ز گرز درشت * همان كار گرز گران كرده مشت زمين و « 4 » فلك غرقه در خون [ و ] خاك * زمين لاله‌گون ، آسمان گردناك تفك همچو ماران مرده ز « 5 » قهر * فرومانده نى مهر « 6 » با وى « 7 » نه « 8 » زهر نگون سر علم از تباهى همه * شده حلقهء گوش ماهى همه فتاده كمان‌ها در آن ترك‌تاز * ز چلّه چو قُوس « 9 » قُزَح بىنياز 1315 يكى جوشن افكنده بهر گريز * چو آتش ز آهن برون جسته تيز فتاده ز دست آن « 10 » يكى را كمند * وز آن پاى ديگر فتاده به بند فتاده به خاك آن دگر يك هلاك * بسى آرزو برده « 11 » با خود به خاك دگر را تمنّاى فرزند و زن * به خوارى فتاده « 12 » در آن انجمن سپاه مخالف از « 13 » آن رستخيز * به يك بار « 14 » كردند عزم گريز 1320 گرفتار شد شاه شروان اساس * سرى پر ز كينه دلى پرهراس كسى كآيد از جان شيرين « 15 » سير * به ميدان شيران درآيد دلير چو پروانه پرّ و به « 16 » نزديك شمع * بسوزد پر و بال خود پيش جمع چنين است رسم فلك ماه و سال * كه بعد از كمالت رساند زوال ندارد وفا عزّ و جاهش بسى * هميشه نگردد به كام كسى 1325 نهالى كه سازد بهارش بلند * ز باد خزانش رساند گزند بيا ساقى آن ساغرم ده به دست * كزو « 17 » بر سپاه غم آرم « 18 » شكست كه دوران شراب ستم مىدهد * دلم را به گرداب غم مىدهد مغنّى بيا ساز كن چنگ را « 19 » * به يغماى غم زن [ ره ] « 20 » جنگ « 21 » را
هامش
( 1 ) . چ : اسب اندر . ( 2 ) . م : شدست [ شده است ] ؛ چ : درست . ( 3 ) . چ : آن و . ( 4 ) . چ : ( و ) . ( 5 ) . م : به . ( 6 ) . ب : مهره . ( 7 ) . م : فروماند با وى نه مهره . ( 8 ) . چ : فروماند با وى پى و مهره . ( 9 ) . ب و م : قوس و . ( 10 ) . چ : دستان . ( 11 ) . ب : ( ه ) . ( 12 ) . چ : فكنده . ( 13 ) . ب و چ : در . ( 14 ) . ب و د : يكباره . ( 15 ) . ب : كآمد از جان شيرينش . ( 16 ) . م : ( به ) . ( 17 ) . م : كز آن . ( 18 ) . ب : آرد . ( 19 ) . م : چنگ را ساز كن ( ! ) . ( 20 ) . ت : در ( ؟ ) متن براساس م نوشته شد . ( 21 ) . چ : ننگ .