تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
ز انجام كارم خبر داده‌اند * ز غيبم نويد ظفر داده‌اند مرا مىرسد فتح و نصرت ز غيب * ز غيب آنچه آيد كسى را « 1 » چه عيب چو آمد به والىّ گيلان « 2 » جواب * پشيمان شد از گفتهء ناصواب 1160 به او « 3 » معذرت‌نامه‌اى « 4 » ساز كرد * جهان را گهرريز از اين راز كرد كه اى آفتاب سپهر وقار * هواخواه مهرت فلك « 5 » ذرّه‌وار از آن « 6 » است مهر فلك سرفراز * كه سايد به پاى تو روى نياز تو شاه جهان و منت بنده‌ام * به تسليم خدمت سرافكنده‌ام به جان بنده‌ام ، وز دلت دوستدار * ز تقصير خدمت ولى شرمسار 1165 تو را در كمان ، تير تدبير باد * مرادت موافق به تقدير باد كىام ، تا ز حكم تو تابم عنان * كه گويم چنين كن تو را يا چنان اگر منع از آن مىنمودم تو را * در آن « 7 » شيوه مىآزمودم تو را « 8 » چو ديدم يقينت در اين داورى * كه باشم كه پيچم « 9 » سر از ياورى چنين كارها نايد از دست كس * نه كار تو ، اين كارِ غيب است [ و ] بس 1170 گَرَم سر رود در سر كار تو * در آن « 10 » كار باشم به جان يار تو نثارت كنم نقد جانى كه هست * به جا « 11 » آورم هرچه آيد ز دست « 12 » به راه وفا جان‌سپارى كنم * وفاى تو را حق‌گزارى كنم بكن ، هرچه خواهى خدا يار تو * خدا باد يار و نگهدار تو پس آنگه به نزدش فرستاد چُست * ز اسب و سلاح آنچه بودش دُرُست 1175 بسى عذر تقصير پيشينه خواست * كه فرمان و حكم تو بر جان ماست من و شيوهء بندگى بعد از اين * تو « 13 » خواهى چنان چون نباشم چنين چو آمد به فرمان آن « 14 » شيردل * از آن حجّت راه او « 15 » شد سجل « 16 »
هامش
( 1 ) . ب : به سر ز آن . ( 2 ) . چ : چو والىّ گيلان شنيد اين . ( 3 ) . د : زبان ( ! ) . ( 4 ) . م : نامهء معذرت . ( 5 ) . ب : مهر تو من . ( 6 ) . چ : كز آن . ( 7 ) . ب : اين . ( 8 ) . م : لت‌هاى اين بيت پس و پيش شده است . ( 9 ) . د : تابم . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : اين . ( 11 ) . م و د : جاى . ( 12 ) . ب : به جان آورم نقد جانى كه هست . ( 13 ) . ب ، م ، د و چ : چو . ( 14 ) . ب ، م و د : فرمان ده ( كذا ) ؛ چ : فرماندهى . ( 15 ) . ب ، د و چ : وى . ( 16 ) . ب : خجل .