1115 چو آمد تو را نخل دولت به بار * به خامى « 1 » ز بارش مبر ، زينهار
ز بيدادى آسمان كَهُن * مشو ايمن و ترك اين كار كُن
نيامد سخنهاى آن نامدار * پسند شهنشاه عالممدار « 2 »
به سويش دگرباره پيغام داد * كه اى از تو كار جهان [ را ] « 3 » گشاد
چو آمد ز غيبم نويد ظهور * نبينم ز تأخير آن جز قصور
1120 كنونم چو صبح سعادت دميد * به فردا در آن كى توانم رسيد
تو را مىدهد فرصتى « 4 » روزگار * عنان تاب [ و ] فرصت غنيمت شمار
گر از نافه نايد برون مشك ناب * دماغ جهان كى كند « 5 » عطرياب
مكن منع از اين كار و بازم « 6 » مدار * كسى چون كند منع شير از شكار
ز رفتن بود منع من ناصواب * كه باشد سفر لازم آفتاب
1125 ز پرواز اگر « 7 » كس كند منع باز * [ تو شايد ] « 8 » كه دارى مرا نيز باز
نباشد مرا ز اين سفر چارهاى * چه سازم ، ندارم دگر چارهاى
هنوز اين خيال من از صد ، يكيست * ز فكرى كه من كردهام ، اندكيست
مبادا كه شروانشه كينهكوش * دگرباره آيد چو دريا به جوش
برانگيزد از نعل اسبان شرار * زند آتش اندر يمين و يسار « 9 »
1130 به يكباره ترك مدارا كند * نفاق نهان آشكارا كند
صلاح آن بود كاندر اين نو « 10 » بهار * نتابم عنان از ره كارزار « 11 »
ازو پيش كوبم در كينه را * كه نبود بدل دست « 12 » پيشينه را
از آن پيشتر بُرَّمَش هردو « 13 » دست * كه تيرى به قصدم درآرد به شست « 14 »
چو والىّ گيلان شنيد اين « 15 » خطاب * چنين داد فرمانِ شه را جواب
هامش
( 1 ) . م : جايى .
( 2 ) . م : ندارد .
( 3 ) . ت : كارى جهانى ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 4 ) . چ : ( ى ) .
( 5 ) . م و چ : شود .
( 6 ) . م : وزين كار و بارم .
( 7 ) . م : گر .
( 8 ) . ت : نشايد ( ! ) متن براساس ب نوشته شد .
( 9 ) . ب : اين بيت با بيت سپسين ، پس و پيش شده است ؛ چ : ندارد .
( 10 ) . چ : ( نو ) .
( 11 ) . چ : روزگار .
( 12 ) . م : مشت .
( 13 ) . ب : از آن پيش آرم سپر را به .
( 14 ) . ب : درآيد به پشت .
( 15 ) . د : آن .