بر « 1 » ايوان او بهر دفع گزند * درآويخته عقد پروين ، سپند
وز « 2 » آنجا به شروان عنان « 3 » تاب شد * وز آن زهرهء شير چرخ ، آب شد
1200 بيا ساقى آن جام كاووس را * كه از دل برد فكر ناموس را
به من ده كه چون توبه از لعل « 4 » و جام * حرام است بر عاشقان ننگ و نام
بيا مطربا خوش كن آهنگ را * ز رگهاى جان تار كن چنگ را
به يك نغمه جان و دلم تازه كن * وز آن گوش گيتى « 5 » پرآوازه كن
محاربه كردن شاه عالمپناه با شروانشاه و كشته شدن او با خيل « 6 » و سپاه « 7 »
چو بگرفت داراى گردان « 8 » سپهر * جهان را به تيغ جهانسوز مهر
1205 به تخت افق شاه انجم نشست * و زو « 9 » بر سپاه شب آمد شكست
به حكم جهانگير كشورگشاى * بجنبيد درياى لشكر ز جاى « 10 »
چو صور قيامت صفير نفير * برون برد هوش از سر چرخ پير
كجك « 11 » بر دهل فتنه بنياد كرد * دهل دست بر سر زد و داد كرد
علمهاى و الا « 12 » قد آراستند * به نظّارهء جنگ برخاستند « 13 »
1210 شد از پرچم طوق « 14 » عالى اساس * عيان « 15 » ابلق آسمان را قطاس
مه سر علم بر فلك سرفراز * جَلاجِل دف زهره را كرد ساز
ز جولان شيران در آن دشت كين * تزلزل درآمد به گاو زمين
تفك زنده فيلان « 16 » جنگى به دست * به خرطوم در جلوه پيلان « 17 » مست
به آهنگ كين شاه خورشيد راى * بجنبيد و « 18 » گردون درآمد ز جاى
هامش
( 1 ) . چ : در .
( 2 ) . ب ، م ، د و چ : از .
( 3 ) . د : مخدوش است .
( 4 ) . ب ، م ، د و چ : نقل .
( 5 ) . د : عالم .
( 6 ) . د : يا تمامى .
( 7 ) . م : عنوان ندارد ؛ ب : توجّه فرمودن شاه عالميان به جانب شروان و محاربه فرمودن به شروانشاه و گرفتار شدن پادشاه شروان با خيل و سپاه ؛ چ : محاربه كردن گيتى پناه فلك بارگاه به شيروان شاه و كشته شدن او با خيل و سپاه .
( 8 ) . ب ، م و چ : گردون .
( 9 ) . د : وز آن .
( 10 ) . چ : لتهاى اين بيت پس و پيش شده است .
( 11 ) . چ : غچك .
( 12 ) . م ، د و چ : علمها چو خوبان .
( 13 ) . ب : ندارد .
( 14 ) . چ : طاق .
( 15 ) . چ : عنان .
( 16 ) . م : شيران ؛ ب : تك باد پايان .
( 17 ) . ب ، د و چ : فيلان .
( 18 ) . چ : ( و ) .