تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
كه چون شاه عالم بر آن دل نهاد * كه آتش زند خصم را در نهاد به والىّ گيلان فرستاد كس * كه دارم تماشاى عالم هوس بود بعد از اينم سر دار و گير * خيال ظهورم بود در ضمير 1095 منم شمع و از من جهان روشن است * چو مهدى محلّ ظهور من است برآنم كه كشورستانى كنم * به فتح و ظفر هم عنانى كنم كنم زنده آيين و نام پدر * ز دشمن كشم انتقام پدر ظفر ياور و بخت يار من است * به روز « 1 » چنين وقت كار من است بدانديش من گر بود رويتن * شود آب اگر « 2 » بشنود نام من 1100 سكندر اگر بيندم روز جنگ * سپر سازد آيينه را « 3 » بىدرنگ مه « 4 » سر علم شد مرا قرص مهر * كه سايد سر عزّتش بر سپهر تو هم كن در اين قصّه‌ام ياورى * مگردان عنان از ره داورى چو والىّ گيلان خبردار شد * از آن « 5 » قصّه روزش شب تار شد پس از حيرت و اضطراب تمام * به شاه جهان كرد از « 6 » اين‌سان پيام 1105 كه زنهار از اين داورى زينهار * عنان از ره اين هوس بازدار تأمّل در « 7 » اين داورى پيشه كن * ز انجام كار خود انديشه كن تويى از پدر اين زمان يادگار * به ذات تو دارد زمان « 8 » افتخار حذر كن كه گيتى وفادار نيست * تو طفلى تو را وقت اين كار نيست شود ذرّه‌ات بعد از اين آفتاب * به زودى « 9 » شود چشمه درياى آب 1110 بود سال عمر تو را نوبهار * نهال تو خواهد شدن ميوه‌دار هنوزت بود صبح عالم‌فروز * نشايد چنين كارها جز به روز عنان از طريق صبورى متاب * كه خون بعد عمرى شود مشك ناب مكن اين « 10 » هوس تا رسد « 11 » وقت كار * نيابى سمن جز به فصل « 12 » بهار چو از قطره بطن صدف پُر شود * محل تا نيايد « 13 » كجا دُر شود
هامش
( 1 ) . د : روزى . ( 2 ) . م : گر . ( 3 ) . ب : آيينه‌اش . ( 4 ) . چ : مهى . ( 5 ) . چ : اين . ( 6 ) . م : ز . ( 7 ) . ب و م : از . ( 8 ) . چ : دانم ز ما . ( 9 ) . چ : روزى . ( 10 ) . ب : يكى زين . ( 11 ) . چ : شود . ( 12 ) . ب و د : وقت . ( 13 ) . چ : نيامد .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 191 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى