تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
1135 كه اى آفتاب زمان و زمين * تو را آسمان و زمين در نگين تو را گر بود طالع و بخت يار * به كام تو آخر شود « 1 » روزگار ز دولت بود طالعت را اثر * تو بنشين كه دولت « 2 » درآيد ز در نشايد در « 3 » فتنه « 4 » كارزار * گشادن ، كه در بند وقت است كار صبورى شعار سلاطين بود * كه تعجيل ، كار شياطين بود 1140 نيابد كسى زندگانى دو بار * حيات [ و ] جوانى غنيمت شمار مرو در دم اژدهاى دمان * مزن رخنه در كار امن و امان تو بدخواه خود را به دوران سپار « 5 » * كه دوران سزايش كند در كنار برآشفت از آن شاه گردون جناب * برآراست لب از عتاب و خطاب « 6 » كه نبود طمع از توام ياورى * چرا عذر بيهوده پيش آورى « 7 » 1145 نباشد به يارىّ خلقم نياز * مرا لطف بىچون بود كارساز گَرَم نيست خيل و حشم ، ز آن « 8 » چه غم ؟ * نتازند شيران به خيل و حشم برآنم كه تنها چو غرّنده شير * به سرپنجه گيرم جهان را دلير به يك تيغ چون آفتاب بلند * ز تسخير عالم شوم بهره‌مند بود چتر زرّين هوادار من * مددكار من تيغ خون‌بار « 9 » من 1150 ز طالع شود كار من « 10 » استوار * و ليكن بود سعى و كوشش به كار ز دُر گر بود بحر موّاج پر * به كوشش ز دريا توان يافت دُر مرا خون شد از جور « 11 » اعدا جگر * ندارد دلم تاب اينها دگر به دل تا دُر اين هوس سُفته‌ام * به يكبارگى ترك سر گفته‌ام كسى ره تواند سوى گنج برد * كه بتواند « 12 » از اژدها رنج برد 1155 به دشمن طريق مدارا نكوست * كه شايد [ به ] « 13 » روزى شود « 14 » يار دوست و ليكن از اين قوم « 15 » نا اعتميد * نيايد وفا چون گل از « 16 » شاخ بيد
هامش
( 1 ) . چ : رود . ( 2 ) . چ : كه او خود . ( 3 ) . چ : درى . ( 4 ) . م و د : فتنه و . ( 5 ) . ب : گذار . ( 6 ) . چ : خطاب و عتاب . ( 7 ) . د : مىآوردى . ( 8 ) . ب : را ( ! ) . ( 9 ) . ب ، م و چ : خون‌خوار . ( 10 ) . ب ، م ، د و چ : اگر . ( 11 ) . ب : از خود ز . ( 12 ) . ب : نتواند ( ! ) . ( 13 ) . ت ، ب ، د و چ : كه ( ؟ ) متن براساس م نوشته شد . ( 14 ) . د : بود . ( 15 ) . چ : كار . ( 16 ) . ب : ز گل .
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 193 | قاسمى حسينى گنابادى / جعفر شجاع كيهانى