تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
1055 ز نعل ستوران آهو شكار * كنم گوش ماهى پر از گوشوار ز درياى جوشان برآرم خروش * ز شكل حبابش درآرم به جوش عدو را دهم جان به باد ستيز * درآرم به خيل غلامان گريز « 1 » به تاراج و غارت برم رختشان * كنم تيره چون چهره‌شان بختشان شه هند را ز آن پراكندگى « 2 » * به گوش افكنم حلقهء بندگى « 3 » 1060 كشم فيل بدخواه را در كمند * كمند آرم و سازمش فيل ، بند ز سنگ تفك فيل [ بان را ] « 4 » ذليل * كنم روز كين همچو اصحاب فيل به طوطى دمى هم‌زبانى كنم * شكر ريزم و دُرفشانى كنم صنم‌خانه‌ها را درآرم ز پاى « 5 » * شوم بت‌شكن چون خليل خداى « 6 » دهم كاخ دين را بنايى متين * كنم منكران را دلالت به دين 1065 چو از روشنايى شوم بهره‌ياب * چو خضر آورم سوى ظلمت شتاب « 7 » مى از چشمهء زندگانى كشم « 8 » * وز آن شربت جاودانى « 9 » كشم « 10 » به من گر كند بخت [ و ] دولت قِران * بگيرم جهان را كران تا كران ورم سلك « 11 » دولت نيفتد به دست * من و سرنوشت ازل هرچه هست برآمد خروش و صدا ز آن گروه * كه اى پشت ما از شكوهت به كوه 1070 چه دولت كه آن درخور « 12 » شاه نيست * كدامين سرش خاك درگاه نيست تو آن سايهء بر زمين از خداى * كه دارد در آن سايه منزل هماى تو « 13 » درياى جودىّ و كوه شكوه * نه بحر آورد تاب قهرت نه كوه « 14 » چه فرقى كه آن خاك پاى تو نيست * چه جانى كه بهر فداى تو نيست اشارت ز تو ، كين‌گذارى ز ما * بشارت ز تو ، جان‌سپارى ز ما 1075 عدوى تو كوه ار بود در ستيز * زنيمش « 15 » به سر همچو خور تيغ تيز
هامش
( 1 ) . م : اين بيت پس از بيت 1061 آمده است . ( 2 ) . ب : شه هند و آن را برازندگى . ( 3 ) . م : اين بيت پس از بيت 1056 آمده است . ( 4 ) . ت : مخدوش است ، متن براساس ب نوشته شد . ( 5 و 6 ) . م : ( ى ) . ( 7 ) . ب : ظلماتش آب ( ! ) ؛ د : به سرچشمهء ظلمت آرم شتاب . ( 8 ) . ب و د : چشم . ( 9 ) . ب : كامرانى . ( 10 ) . ب ، م و د : چشم . ( 11 ) . م ، د و چ : ملك و . ( 12 ) . ب ، م ، د و چ : سر . ( 13 ) . ب : چو . ( 14 ) . چ : ندارد . ( 15 ) . چ : ز بيمش ( ! ) .