گشايم در كين و بيداد را * پر از خون كنم شطّ بغداد را
پى صيد ماهى در آن تركتاز * ز عكس گرهها « 1 » كنم وام باز
ز گيسوى طوق ثريّا اساس * دهم بهر اسبان آبى قُطاس
1035 وز آنجا كنم سوى گرجى خرام * [ سگ ] « 2 » خود كنم گرجيان را تمام
ز بهر مكافات خون حسين * به سرحدّ شام « 3 » آورم شور و شين
ز گرد يلان سپهر احتشام * كنم روز شاهى سيه همچو شام
پس از كارسازىّ آن مرزوبوم * سپاهى بر « 4 » آرم به اقصاى روم
قدم بر سرير سكندر نهم * علم بر سر قصر قيصر نهم
1040 سزد روم اورنگ سلطانيم * كه امروز اسكندر ثانيم
به جنبش درآرم محيط ستيز * شوم بر سر زنگيان موجريز
به گردون رسانم غبار سپاه * كنم كوكب بخت زنگى سياه
چو آن وحشيان را به دام آورم * به سوى خراسان خرام آورم
خراسانيان را كنم احترام * ستانم ز خوبان آن ملك كام « 5 »
1045 سمرقند را غيرت چين كنم * جبين مخالف پر از چين كنم
به خاك افكنم فرق خاقان چين * اگر فرش را هم نسازد جبين « 6 »
گر از سر نسازد تهى افسرش * تهى سازم از فكر شاهى سرش
چو بينم درآيد به زير نگين * كنم صيد ، مشكين غزالان چين
چو عشقم از آنجا « 7 » شود رهنماى * دهم دل به مشكين خطان خطاى
1050 چو از گُل تهى سازم آن بوستان * كنم جلوه در « 8 » ملك هندوستان
به دريا زنم خيمه همچون « 9 » حباب * عيان سازم از موج آبش « 10 » طناب
محيط از سپه در تزلزل كشم * ز پشت نهنگان بر او « 11 » پل كشم
ز پيكان به قصد نهنگان آب * كنم بحر هندوستان پرحباب
به جولان كشتى « 12 » كشم بادپاى * كنم برج آبى چو خورشيد جاى
هامش
( 1 ) . ب ، م ، د و چ : زره .
( 2 ) . ت : افتاده است .
( 3 ) . چ : چين .
( 4 ) . ب ، م ، د و چ : در .
( 5 ) . چ : ندارد .
( 6 ) . ب : اين بيت و بيت پيشين نيست .
( 7 ) . ب : اينجا .
( 8 ) . م و چ : جلوهگه .
( 9 ) . م : ( هم ) ( ! ) .
( 10 ) . ب : آبى .
( 11 ) . م : آن .
( 12 ) . ز گيتى .